ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۵, یکشنبه

راهت را ادامه خواهیم داد.........


عبدالمالک عزیز که از هر چه بیشتر برایت راه مبازه عزیز تر بود بدان و سوگند به پروردگار که تا آخرین قطره خون راهت را ادامه خواهیم داد
برادر عزیز روزی که پا به میدان مبارزه نهادی خود گفتی این راه همه چیز دارد و همه سختیها را به جان خریدی تا راه مبارزه را به پیش بری و حتی پروای جان خودت را هم نکردی و ما سربازانت با شما عهد می بندیم و پیمان می کنیم که راهت را تا آخرین لحظه ادامه دهیم و لحظه ای هم سستی نخواهیم کرد.

سرور عزیز تر از جانم ، عبدالمالک عزیزم که در راه هدف و آرمان عزیزترینهایت را قربان کردی و حتی برادر عزیزت را فدای دین و اسلام و مردمت کردی سوگند به وحدانیت پروردگار و سوگند به همان سوگندهائی که با تو خورده بودیم که همانگونه که به ما آموخته بودی راهت را ادامه خواهیم داد.
عزیزتر از همه چیزم عبدالمالک عزیزم شما چنان درس شهامت و جرات و شجاعت به ما دادید که هرگز از یاد نخواهیم برد و به یقین بدان که تو رهبر انقلابی بودی که بلوچستان و اهلسنت ایران را تکان داد و چهره دشمن را عیان نمود و راه را برای همگان نشان داد و سوپند به ذات الله که ما راهت را با روشت ادامه خواهیم داد.

رهبر عزیز در بندم که ما را از شب تار ذلت به سوی روز روشن عزت رهنمون شدی بدان که امروز در دل یکایک ملت بلوچ و جامعه اهلسنت جای داری و فرزندان مومن و غیور اهلسنت و بلوچ سربازان و سپاهیان راهی هستند که شما رهنمون شدید و نام شما بر بلندای تاریخ این ملت ثبت شده است و سوگند به الله که ما با خونمان راهت را آبیاری خواهیم کرد.
ما عاشقان و دلدادگان راهت بودیم ، همانگونه که خودت نیزد دلداده شهادت در راه الله بودی و ما راهت را به امید و کمک الله ادامه خواهیم داد.
بار الها ما را در این راه کمک کن
والله نمی دانم چه بنویسم و این چند سطر را برای تجدید عهد و پیمان را رهبر فرزانه ام امیر عبدالمالک جان نوشتم.

دلاور بلوچ

سرمچــارعبدالمالک بلـــوچ اسطوره ای کم نظيـر


ازخامنه ای جلاد و ديگرحکام مافيايی تهـران گرفته تا علی محمد بيگانه وآخوند سليمانی همراه با ديگر مقامات دولتی در بلوچستان اشغالی از اسارت قهرمان ملی بلوچستان سرمچار عبدالمالک بلوچ چنان به رقص و پايکوبی پرداختند که انگار بر مبارزات آزاديخواهانه و حق طلبانه ملت بلوچ چيره شده اند.
جنايتکاران حاکم چنان وانمود می کنند که کار تمام است وچيزی نمانده که به بسيجيهای مزدور و اوباشان جيره خوارشان بگويند که با اسارت عبدالمالک امام زمان دروغين شان نيز ظهور خواهد کرد و آنگاه حکومت ولايت سفيه وحکمروايی سپاه مافيایی و اطلاعات خونخوارابدی خواهد شــد!.
اما کـار ولايت سفيه وهمدستان مافيايی اش به جايی رسيده که امام زمان دروغين نيز به دادشان نخواهد رسيـد.

سرمچار عبدالمالک را دشمنان بلوچ و بلوچستان با مکـر و حيله به حکومت مافيايی تهران تحويل دادند اما چنان کينه ای در وجود ميليونها بلوچ کاشتند که تا پيروزی بر اشغالگران شديدتر خواهد شــد. اگرچه اشغالگــران فارس، دليرترين انقلابی منطقه سرمچـار عبدالمالک بلوچ را در اسارت دارند بازهم حکومت استبدادی شان رفتنی است۰

سرمچـار عبدالمالک که صدای آزاديخواهی انسانهای در بند است در قلب ميليونها اسير در زندان بزرگ ايران جای دارد. سرمچــارعبدالمالک بلـــوچ اسطوره ای است که در تاريخ بلوچستان بی نظير و درتاريخ بشريت کم نظيـر است.
عبدالمالک به جوانان بلوچ و به دنيا نشان داد که حکومت پوشالی تهران خيلی سست وضربه پذير
است. او با مبارزات چندين ساله و دفاع مسلحانه به همــه گفت حکومتی که با رعب و وحشت، شکنجه و اعدام، قتل و غارت، شکنجه گاه و زندان، مکرو نيرنگ و خرافات خود را بر سر پا نگه داشته ماندنی نيست.
ولايت سفيه و دارو دسته جنايتکارش اش فقط بخشی تاريک از تاريخ و خاطره ای سياهتر از دوران صفوی برجای خواهند گذاشــت۰ فــردا و آينــده ازآن ميليونها انسان و نسلهای آتـی است.

نامه ای به رهبر بسیار گرامیم عبدالمالک عزیزم

بسم الله الرحمن الرحیم
«وان جندنا لهم الغالبون »
امیرعبدالمالک جان عزیزم می دانم که شبهاوروزهای تنهائیت را در گوشه سلول های بنداین دولت منحوس و وزارت اطلاعات منفور سپری می کنی. امیدوارم که به همین زودی وبه یاری خداوند متعال از آن بند های وحشتناک رژیم آخوندی رهائی یابی. آن سلولهائی که با دیوارهای سبز و پوسیده که انسان را از زنده ماندن و حرکت کردن نومید میسازد.
می دانم بازجوئیهای شبانه و روزانه ای که از تو می گیرندویا با الفاظ رکیک وکلمات زشت تو را تحت فشار قرار می دهند یا می خواهند به نوعی شخصیتت راخرد کنند ویا بازجوئی هایی که در اطاقهای تاریک وسیاه با محافظ صدا و ... از تو می گیرند تا شاید به سخن بیایی، همه و همه این ها بیانگر شکنجه های روحی و روانی است.که هر زندانی سیاسی باید پاسخ گوی آنها به این نظام دیکتاتوری باشد. هرچند اخیرا نیز شنیده ام که تو را مورد شکنجه های جسمی نیز قرار داده اند. اما تنها کاری که برایت می توانم انجام دهم دعا به درگاه الهی است. وتوکل کردن برذات یگانه اوست.
دیروز وبلاگت را دیدم. که چقدر غم انگیز جوانان سلحشور جنبش جندالله که موسس آن تو بودی خبر جانشینت را در غیاب تواعلام کردند. وقتی خبر جانشین شدن حاج محد ظاهر بلوچ راشنیدم از طرفی مسرور وخوشحال واز طرفی دیگر ناراحت وغمگین که چگونه رهبری را خدا بخاطر ناشکری های ما از ما گرفت. براستی امیر عبدالمالک جان هیچ گاه سخنان شیوا وزیبایت را هرگز فراموش نمی کنم که به سرداران این رژیم می گفتی که اگر ما از شما کشتیم یا دستگیر کردیم برای ما مبارک واگر شما از ما کشتید یا دستگیر کردید برای شما مبارک امروز وقتی این حرفهایت بر ذهنم خطور می کرد فهمیدم از همان روز اول فقط برای اسارت یا شهادت آمده بودی نه برای ریاست.
امیر عبدالمالک عزیز بعید نیست که تا چند وقت دیگر چنان ترا تحت فشار گذارند که در برابر مجری شبکه های سیمای حکومتی به اشتباهات خود درعمل برای آزادیخواهیت لب به اعتراف گشایی!!! همانگونه که علی افشاریها ، سحابیها ، پورزندها ، دانشجویان و فعالین واقعه 18 تیر 78 و ... لب به اعتراف گشودند!!!. قصه ایی که دیگر تکراری شده و دیگر غیر حقیقی بودن آن برای مردم امری مسلم شده است.
همچنین بعید نیست که تحت فشارهای جسمی و روحی دست نوشته ایی از تو گرفته و به زعم خود برای از بین بردن حیثیت سیاسی و اجتماعی تو اقدام به نشر آن نمایند !!! - براستی دستگاه های امنیتی چرا تمام توان خود را معطوف این قبیل اعمال مینمایند ؟ آیا تا این حد از جامعه و آنچه که تودها بدان می اندیشند بدورند که هنوز فکر میکنند این قبیل اعمال و اعتراف گیری ها در جامعه طرفدار دارد؟!! – اما این را بدان که تو همیشه همان امیر عبدالمالک عزیزی هستی که هیچ جرمی بغیر از آزادیخواهی نداری.
بهر حال میدانم که این روزهای سخت و طاقت فرسا به پایان خواهد رسید. و تو نیز با عبور از این بحران و حضور در جامعه ایی وسیع تر لب به باز گوئی حقایق خواهی کرد. نه آنچه که از روی فشار خواهند گرفت. این را بدان که آنکس که باید تورا بشناسد ، میشناسد و توجهی هم به اینگونه اعمال دستگاه های قهریه ندارد.
و همچنان بدان که به آزادیخواهیت ایمان داریم ، افکارت و روح آزادیخواهیت را میستائیم ، و وجودت را قبول داریم. به امید رسیدن به روزی که من ، تو و همه هم رزمان با هر اندیشه و مرام ، بتوانیم در کنار هم و با احترام به یکدیگر به تبادل افکار بپردازیم بدون اینکه نگران شکنجه و زندان و قتل و ... یکدیگر باشیم.
روزی که خبر دستگیری تو را شنیدم حقیقتا ناراحت شدم به سطح شهر رفتم دیدم فقط برادران بلوچت درغم واندوه بسر می برند ودشمنان کثیف زابلی ات به شادمانی وسرور به سر می برند. دردلم آهی کشیدم وبا خود گفتم خدایا چقدر قادر وحکیم هستی رهبر نظامی ما را از ما گرفتی تا به ما بفهمانی که ما تنها متکی به عبدالمالک نباشیم بلکه متکی به پروردگار عبدالمالک باشیم.
عبدالمالک عزیزم من 12 سال در حوزهای علمیه اهل سنت درس خواندم وبحمدالله دوران تحصیلات حوزوی خودم را به اتمام رساندم اما بذات باری تعالی قسم یاد می کنم که آنچه تو به ما ومردم مظلوم ما یاد دادی حوزه های ما به ما یاد ندادند وآنچیزی را که بایددر مدارس به ما یاد می دادند ندادند بلکه آنها را از تو یاد گرفتیم.
رهبر عزیزم جهاد دراه خدا برای همه ما افتخاری است که هر انسان اهل ایمان عشق می ورزد تا یک لحظه هم شده در میدان جهاد حاضر شود وخداوند متعال این افتخار را نصیب تو کرد والان خداوند متعال آن فیصله ای را با تو خواهد کرد که با بلال وخباب کرد. این شکنجه ها به خاطر الله نصیب هر انسان نخواهد شد پس تو را به صبر واستقامت فرا می خوانم وآیه« ان الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا » را به یادت می آورم که در مقابل قضا وقدر الهی تسلیم باشی واستقامت در دین را پیشه کنی.
امیر عبدالمالک جان می دانم که شهادت در راه الله برایت یک افتخار است همانگونه که برای یاران رسول خدا(صلی الله وعلیه وسلم) افتخار بود. اگر شهادت را برای خودت افتخار نمی دانستی یقینا هرگز به جهاد بپا نمی خواستی.
امیر جان امروز همه از پیر وجوان از کودک وبزرگ همه از فراقت غمگینند ولی آنچه که قضا وقدر الهی ست در مقابل آن تسلیم هستند.
به امید روزی که از زندان این سفاکان زمان به سلامتی وخوشی به آغوش مردم ستمدیده بلوچ برگردی. همیشه دعا گویت خواهیم بود.
بار الها: این غم ومصیبت را از فرزندان ستمدیده بلوچت دور بگردان وآنها را با برگرداندن رهبر نظامی شان مسرور بگردان.«آمین یا رب العالمین»
دوستدار مجاهدین جندالله(مولوی ابو المتین)

بلوچ‌ها درباره دستگیرى عبدالمالک ریگی چه می‌گویند؟


بلوچ‌ها درباره دستگیرى عبدالمالک ریگی چه می‌گویند؟

عبدالمالک ریگی در میان بلوچ‌ها چه نقشی داشت و آیا دستگیری وی شانس جدیدی برای کاهش خشونت‌ها در استان سیستان و بلوچستان بوجود خواهد آورد؟ ۴ تن از فعالان سیاسی و حقوق بشر بلوچ‌‌های ایران به پرسش‌های دویچه‌وله پاسخ می‌دهند.
خبرگزاری فارس درگزارشی تحت عنوان"دستگیری ریگی غرور ملی ایرانیان را برانگیخت"، از استان سیستان و بلوچستان چنین خبر می‌دهد:« مردم زاهدان و سایر شهرهای استان شب گذشته را با شادی، سرور و برپایی جشن و آوازهای محلی و رقص‌های سنتی سپری کردند.»
همزمان با خبرگزاری فارس، رسانه‌های دیگر جمهوری اسلامی ایران درباره‌ی "پخش شیرینی در میان مردم بلوچ" نوشتند.
"محبوبیت ریگی افزایش پیدا کرده"
مسعود بلوچ، مسئول "انجمن فعالان حقوق بشر بلوچستان"، در گفتگو با دویچه‌وله به این سئوال که بلوچ‌ها درباره‌ی عبدالمالک ریگی چگونه فکر می‌کنند، چنین پاسخ می‌دهد: «بر اساس گفته‌ها و تحقیقاتی که با تعدای از بلوچ‌ها در داخل و خارج از کشورداشتیم، آقای عبدالمالک ریگی پس از دستگیری محبوبیت بیشتری پیدا کرده است.»
مسعود بلوچ، در ادامه‌ی صحبت‌هایش دلایل آن را اینگونه شرح می‌دهد: «بنظر افرادی که ما با آنها صحبت کردیم، فعالیت‌های ریگی کلاء در جهتی بوده، که گروه‌های فشار را در بلوچستان تضعیف کند و یا از بین ببرد و دوم اینکه سعی می‌کرده جوانان را از اعتیاد دور کند واختلافات طایفه‌ای را هم بین بلوچ‌ها از بین ببرد.»
دستگیری ریگی، تکرار یک واقعه در تاریخ بلوچ‌ها
دکترعبدالستار دوشوکی، فعال سیاسی بلوچ مقیم لندن، درباره‌ی نقش ریگی در میان بلوچ‌ها چنین توضیح می‌دهد: «در روانکاوی مردم بلوچ یک یاغی شورشگر که بر علیه نظام ظلم و ستم و تحقیر قیام می‌کند، جایگاه ویژه ای دارد و در ادبیات اسطوره‌ای بلوچ این ثبت شده است. بعضی از عملکردهای آقای ریگی با فرهنگ، مذهب و سنت بلوچ‌ها سنخیت ندارد، ولی در تجزیه و تحلیل نهایی ریگی آن روحیه‌ی انتقام جویی و حس تحقیر شده در بسیاری از بلوچ‌ها را به نحوی تسکین می‌داد و از این نظر در رابطه با آن روانکاوی بلوچ، ریگی را عده‌ای از بلوچ‌ها جواب خشونت‌های اعمال شده توسط حکومت می‌دانند.»
عبدالستار دوشوکی در ادامه‌ی صحبت‌هایش به شباهت یک واقعه تاریخی دیگر در میان بلوچ‌ها اشاره می‌کند: «برادر دادشاه که یکی دیگر از یاغی‌های بلوچ و مخالفان سرسخت شاه بود، توسط پاکستان به ایران تحویل داده شده بود که بلافاصله در آن زمان اعدام گردید. برادر ریگی، یعنی عبدالحمید ریگی هم توسط مامورین اطلاعاتی پاکستان دستگیر و به جمهوری اسلامی تحویل داده شد.»
"بلوچ‌ها ریگی را قهرمان می‌دانند"
دکتر حسین بر، آگاه به مسائل بلوچ‌های ایران، در گفتگو با دویچه وله درباره تاثیر و نقش عبدالمالک ریگی در میان بلوچ‌ها چنین اشاره می‌کند: «در میان اکثریت مردم بلوچ وی به عنوان یک قهرمانی دیده می‌شود که از حقوق پایمال شده‌ی مردم بلوچستان دفاع کرده است. ریگی در بلوچستان طرفداران بسیاری زیادی دارد.»
حسین بر در ادامه‌ی صحبت‌هایش در رابطه با سخنان ریگی در تلویزیون ایران می‌گوید: «حسنک وزیر می‌گوید، "مردی که دستش بسته است، زدنش آسان است". جمهوری اسلامی ایران توانست از افراد طراز اول خودش چنان اعتراف‌هایی را بگیرد که مردم تعجب کردند، حال عبدالمالک ریگی یک بلوچ، سنی و بقول آنها یک تروریست هست، شما می‌توانید تصور کنید که در چه شرایطی وی قرار گرفته است. اینها اعترافاتی هستند که هیچ ارزش قانونی و اخلاقی ندارند».
دستگیری ریگی و بلوچ‌ها
ناصربلده‌ای یک فعال سیاسی دیگر بلوچ در سوئد درباره‌ی نظر بلوچ‌ها درخصوص دستگیری عبدالمالک ریگی چنین توضیح می‌دهد: « دستگیری آقای مالک ریگی را مردم به شکلی تحقیر و توهین به خودشان می‌دانند و روش رفتار رژیم را هم نوعی تحقیر و توهین به خودشان تلقی می‌کنند.»
ناصر بلده‌ای دلیل پیدایش عبدالماک ریگی و گروه جندالله را به دلیل جلوگیری از اعتراض‌های مسالمت آمیز و مبارزه‌ی مدنی در بلوچستان می‌داند.
حال آیا با دستگیری عبدالمالک ریگی این خشونت‌ها کاهش خواهد یافت؟ به عقیده ناصر بلده‌ای خشونت‌ها زمانی کاهش خواهند یافت که جمهوری اسلامی "خواست‌های قانونی و برحق مردم بلوچ" را بپذیرد.
محکومیت خشونت از سوی بلوچ‌ها
مسعود بلوچ، مسئول انجمن فعالان حقوق بشر بلوچستان، به این پرسش که آیا دستگیری ریگی زمینه‌ای برای کاهش خشونت‌ها فراهم خواهد کرد، چنین پاسخ می‌دهد: «خشونت جایگاهی در میان بلوچ‌ها ندارد. ما تابحال چندین بار به گروه عبدالمالک ریگی نامه نوشتیم که گروگان‌ها را آزاد کنند و حتی نتایج خوبی هم داشته و تعدادی هم آزاد شدند.
بنظر مسعود بلوچ، سازمان‌های حقوق بشر ایرانی و جهانی بایستی از زندانیان سیاسی بلوچ در ایران از جمله برای محاکمه‌ی عادلانه عبدالمالک ریگی دفاع کنند.
شانس جدید برای کاهش خشونت‌ها در بلوچستان
دکتر حسین بر، آگاه به مسائل بلوچ‌های ایران بر این باور هست، اکنون شانس جدیدی برای کاهش خشونت‌ها در بلوچستان فراهم شده است.
وی می‌گوید: «جمهوری اسلامی که ادعا می‌کرد به دلیل ناامنی نمی‌تواند در بلوچستان کاری انجام دهد، حالا شانسی برای آنها بوجود آمده است. باید برود در آنجا امکان کار ایجاد کند، تبعیض را از بین ببرد و بیمارستان تاسیس کند. به جوانان بلوچ هم این شانس را بدهند که به دانشگاه‌ها بروند. یک مدیرکل، استاندار و یا یک وزیر بلوچ نیست. الآن این شانس هست که این اقدامات را انجام دهند و گذشته را جبران کنند.»
اما بنظرعبدالستار دوشوکی آن شرایطی که ریگی را در بلوچستان بوجود آورد هنوز از بین نرفته است. وی در رابطه با امکان کاهش خشونت‌ها در بلوچستان به دویچه وله چنین می‌گوید: «من امیدی نمی‌بینیم، مگر اینکه جمهوری اسلامی دیدگاه خود را نسبت به مردم بلوچستان تغییر بدهد و بلوچ‌ها را دیگر به عنوان خطر تلقی نکند و از فرصت‌هایی که هست، استفاده بکند.»
طاهر شیرمحمدی
تحریریه: جمشید فاروقی
DW-WORLD.DE چاپ

اولین نامه رهبر جندالله پس از دستگیری به ملت شریف ایران


نامه ارسالی از طرف یکی از خوانندگان سنی نیوز
ملت شریف ایران ، السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
سرافرازی اسلام و ایران و شما ملت عزیز آرزوی دیرینه من است.
قطعا از اینکه این فرزند کوچک شما بدست دژخیمان و منافقان به دام افتاده نگران و ناراحتید ، بنده نیز با اینکه به شما در این زمینه حق میدهم اما به شما ملت شریف و مبارز توصیه می کنم که هرگز ناراحت نباشید . قسمت و تقدیر و سرنوشت یکی از ارکان مهم ایمان است و به همین جهت است که در جوامع اسلامی آمار خودکشی بسیار پایین و نزدیک به صفر می باشد بر خلاف جوامع غیر ایمانی که همواره خود را مغلوب و شکست خورده و مقهور می بینند .
بنابراین کسی که پا به میدان مبارزه می گزارد همه چیز را پیشاپیش پذیرفته است و تلخیها و ناکامیها اگر چه بر وفق مراد او نیست اما کاملا پیش بینی شده و پذیرفته شده است .
چند نکته مهم که لازم دانستم آنها را بدانید خدمت شما ملت قهرمان عرض می کنم:
اولا : قبل از اشاره به بخشهایی از سناریوی صحنه سازی شده دستگیری ، باید عرض کنم که هدف و آرمان بنده و دوستانم در "جنبش مقاومت مردمی ایران" هرگز شخصی نیست و لذا با رفتن و عوض شدن یک شخص ، برنامه و خط مشی آن نه تنها تغییر نخواهد کرد بلکه همرزمان من _چه من زنده باشم و چه من در این راه بدست این ستمگران شهید شوم ،_ در هدف و آرمان خویش مصمم تر خواهند گردید.
ثانیا : بوق و کرنای رژیم به ویژه پس از دستگیری همواره موضوع مواد مخدر بوده و چنان وانمود می کنند که گویا چهار میلیارد دلاری را که از این راه در منطقه در جریان است به جیب بنده و دوستانم سرازیر می شده ، غافل از اینکه بزرگترین باندهای قاچاق منطقه متعلق سران نظام است و پل ، افغانستان ایران ترکیه آلمان و سایر اروپا بر روی دوش سران سیاسی و نظامی و اطلاعات نظام بنا شده است . و بنده و دوستانم به عنوان یک جنبش دینی تجارت و استفاده از مواد مخدر را حرام مطلق میدانیم .
سوم : اینکه دستگاههای تبلیغاتی این رژیم ستمگر از من و دوستانم ، عواملی در دست بیگانگان بویژه امریکا و انگلیس ساخته و در نوشته های آماده ای که از من خواستند در پرس تی وی بخوانم این موضوع بارزترین نقطه تمرکز سوژه نویسان بود که بنده با تمام قاطعیت این امر را تکذیب می کنم ، البته می پذیرم که همه بیگانگان سعی در سوء استفاده از برنامه های ما را داشته اند . اما این خواست و تلاش آنان ربطی به ما ندارد و ما صرفا بر اساس برنامه دینی سیاسی خود حرکت کرده و مبارزه می کنیم . طبیعی است که مشترکاتی وجود داشته باشد و بنده و یا دوستانم در رسانه های آنها ظاهر شدیم اما این امر تنها به دلیل نیاز ما بوده و چون رسانه ای نداریم که در آن مشکلات خود را مطرح کنیم ناچارا به رسانه های دشمن روی آوردیم.
چهارم : دشمنان ملت و فرصت طلبان حاکم از من و دوستانم انسانهایی خونخوار ساخته که فقط به نیت آدمکشی و اخاذی و باج گیری فعالیت می کنیم . اما هرگز چنین نیست ، ما یک هدف مشخص و برنامه ای اعلان شده و شفاف و روشن داریم . ما به هیچ وجه با ملت عزیز ایران دشمنی نداریم ، دشمنان ما تنها کسانی هستند که بر ما و ملت و دین و عقیده ما ستم روا میدارند و تمامی عملیاتی که تا کنون انجام داده ایم صرفا برعلیه همان عوامل ستمگر و خائن بوده که دستشان به خون ملت ، اهل سنت و بلوچ ها آلوده بوده و در کشتن و تحقیر علمای ما پیشگام بوده و برای تفرقه و اختلاف برنامه ریزی کرده اند . البته در این میان قبول دارم که اشتباهاتی سرزده اما این اشتباهات سلیقه ای بوده است و نه فکری و منهجی .
پس تمام آحاد ملت ، حتی همشهریهای بیرجندی و زابلی که واقعا جای مردم بومی زاهدان را تنگ کرده و زندگی را بر ما تلخ کرده اند نیز بدانید که ما با هیچ کسی جز ظالمان و ستمگران حاکم مشکلی نداریم و جز خائنان رسمی و غیررسمی با عموم مردم کاری نداریم .
ملت عزیز بلوچ و اهل سنت استان و سایر کشور نیز مطمئن باشند و بدانند که با رفتن من هیچ چیزی عوض نخواهد شد و کمال تشکر را از همدردی و نگرانی شما نسبت به بنده دارم و تنها توصیه من به شما این است که به فکر حفاظت خود و دین و عقیده خود باشید .
عمر مختار و میرزا کوچک خان جنگلی و ... با رفتن خود نه تنها خلائی بجا نگذاشتند بلکه قوت قلب همراهان خود گشته و چون تابلوی درخشان و زرین بر پیشانی تاریخ جمال آفرینی میکنند و تا به امروز ملتهای مظلوم از آنها درس مقاومت و مبارزه می گیرند .
بنده بسیار کوچکتر از آنم که خود را به این بزرگمردان تاریخ برسانم اما برای قوت قلب شما عزیزان عرض می کنم که این فرزند کوچک شما در آینده الهام بخش جهاد و مقاومت و مبارزه خواهد گردید .

و السلام
عبدالمالک ریگی
با تشکر از هدهد

فرزند مجاهد راه حقیقت امیر عبدالمالک


فرزند مجاهد راه حقیقت امیر عبدالمالک
امیر عزیزم قسم به عزت و جلال خداوند
قسم به ذاتی که جانمان در ید قدرت اوست
اسارتت را با خونهایمان رنگین خواهیم کرد
جاوید گونه بسویت خواهیم آمد و با روح رنگین دستان پر محبتت را خواهیم بوسید و زنجیرهای اسارتت را با قطره قطره خونهایمان باز خواهیم گشود و شادی بی معنای مجوسیان را به جهنمی واقعی تبدیل خواهیم کرد
امیر عزیز اسارتت را به بهای خون هایمان خریداری خواهیم کرد
بدانند که فرزندانت همچون عبدالغفور و عبدالخالق و جاوید به استقبال آزادیت خواهند آمد و با اهدای قطرات خونهایشان راه عزت و آزادی را خواهند پیمود اسارتت را به نشان آزادی تعبیر خواهیم کرد
آوای بلوچ

نامه فوری سردار عبدالمالک ریگی به مادران ایران زمین


نامه ارسالی از طرف یکی از خوانندگان سنی نیوز
مادران بزرگوار و گرامی! سلام و صد سلام بر شماهایی که با شیر پاک و عاطفه گرم و آغوش مهربانتان به من و امثال من درس شجاعت و فداکاری آموختید و به ما یاد دادید که در برابر ذلت، و پستی و ستم سر تسلیم فرود نیاوریم.
آری مادر من! این فرزند کوچک و ناچیزت پس از لطف و کرم پروردگار مدیون شیر پاک توست. تو به من آموختی که مردانگی به ظاهرسازی نیست . من از تو آموختم که آن آخرین مجاهد آندلس وقتی خود را به آغوش مادر انداخت و اشک حسرت ریخت، مادر همچون کوهی استوار ایستاد و خطاب به فرزند مجاهدش گفت: فرزندم ، اشک ریختن دردی را دوا نمی کند برو مانند دیگر مجاهدان از کشور و دین و آرمانت دفاع کن و در راه هدف هر چه در توان داری دریغ مدار!.
آری مادرم! گویا آن کلمات تو بود و آن مجاهد تنها من بودم، چندین سال است که این کلمات نه تنها در گوش بلکه در اعماق وجودم طنین افکنده و پژواک آن حتی در خواب مرا آرام نگذاشته است.
و امروز دوست داشتم در این نامه تنها تو را خطاب کنم و از زحمات بیدریغت تشکر نمایم اما دریغم آمد که سایر مادران ایران زمین را نادیده بگیرم که هر کدام آنها خود یک مادر اندلسی هستند و مطمئنم که درد و رنج و شجاعت آنان از آن مادر نه تنها کمتر نیست بلکه چه بسا بیشتر و جوشانتر است.
آری مادر بلوچ! مادر کرد! مادر فارس! مادر عرب! مادر ترکمن! مادر ترک و مادر ایرانی! بر شیر و شجاعت و بزرگواری شما هزاران سلام و درود من و همه مبارزان تاریخ.
ستمگران حاکم بر کشور با تبلیغات زهرآگین همه چیز را وارونه جلوه میدهند و جلاد را مظلوم و گوسفند بیچاره را ظالم و درنده معرفی می کنند. مطمئنم که حوادث اخیر پس از انتخابات به خوبی نشان داد که حاکمان دژخیم و خونخواران به ظاهر شیعه و مسلمان ایرانی، به جز منافع و مصالح خود برای هیچ کس و هیچ چیزی ارزش قائل نیستند و هرگاه مصلحت اقتضا کند:
حاضرند حسین شهید را به جای شمر قاتل معرفی کنند و به دار بیاویزند.
حاضرند بزرگان و مراجع عظام شیعه را منافق و خیانتکار معرفی کنند.
حاضرند مادران شهدا و اسرا را فقط به جرم این پرسش که فرزند ما کجاست به زندان بیفکنند.
حاضرند نه تنها رای مردم بلکه خون و جان و ناموس آنها را نیز به بازی بگیرند.
حاضرند بدترین جنایتهای ضد اخلاقی و ضد انسانی را در حق مردم (حتی خود شیعیان گاها از ما بیچاره تر) انجام دهند که گناهی جز یک اختلاف نظر سیاسی با آنها ندارند!
آری مادر من! تاریخ قضاوت خواهد کرد که عبدالمالک ریگی شیر حرام نخورده و دزد و قاچاق فروش و آدمکش نبوده است بلکه در راه دفاع از دین و ملت و آرمان خویش ناچارا به مبارزه مسلحانه پناه برده است.
آری! تاریخ ثابت خواهد کرد که عبدالمالک، صدای مظلومیت ملت ایران و اهل سنت و بلوچ و سایر مظلومان و ستمدیدگان کشوری بوده که حاکمان آن مردم را به نام دین و اسلام و امام زمان، اسیر هوسها و خواهشات خود کرده اند و برای نجات راهی جز مبارزه باقی نمانده است.
تاریخ ثابت خواهد کرد که برای دفاع از مادران و خواهرانی که مورد تجاوز جنسی باندهای اطلاعات رژیم قرار گرفته و تخته مشق عاملان خونخوار و هوسران اطلاعات قرار گرفته اند هیچ راهی جز مبارزه مسلحانه وجود نداشته است.
آری! مادران و خواهرانی هستند که با توطئه و نیرنگ دشمنان ملت ایران در استان ما و در تمامی استانهای کشور عزیزمان به زور و با حیله های مختلف به باندهای فحشای زیر نظر اداره اطلاعات کشیده شده اند و آنها با اینکه از شریفترین خانواده ها هستند ، نیروهای کثیف اطلاعات که آنان را ماهرانه به دام انداخته اند، برای خورد کردن سران قوم و طایفه و خانواده آنها با تهدید به افشای نکته ضعفهای آنها، آن خانواده را وادار به همکاری با آنها و جاسوسی می نمایند!.
مادر گرامی و خواهر عزیز من! خدای بزرگ را شاهد می گیرم که من و امثال من دیوانه نیستیم و آنچه ما را مجبور به حمل سلاح کرده مسائلی است که گفتن و فاش کردن آن باعث آبرو ریزی ملت عزیزمان می گردد.
علت مخاطب قرار دادن شما مادر گرامی و سایر مادران و خواهرانم این است که این موضوع را برخی از شما بیشتر از سایر آحاد ملت میدانید! به امید آنکه از میان شما کسانی جرأت و شهامت به خرج دهند و با حفظ آبروی خانواده و قوم خویش فقط با اسم مستعار پرده از چهره کثیف این جنایتکاران بردارند و به ملت عزیز اعم از شیعه و سنی بگویند که علت و انگیزه اصلی مبارزه مسلحانه برادران شما در ایران چیست؟
بلایی که اخیرا بر سر زندانیان هم مذهب خود و حتی مردان آوردند ، این بلاها را سالهاست که بر سر بعضی مادران حتی کهن سال و خواهران ما می آورند، تا جایی که بر سر بعضی علمای ریش سفید اهل سنت بلاهایی آورده اند که قلم از شرح آن شرم دارد.
بسیار سخت است حکایت این رسواییها را به قلم آوردن. و فاش کردن چنین مسایلی برای کسیکه قربانی آن شده باشد مصادف با مرگ است اما چاره ای جز اشاره ای کلی به این پرونده بسیار سنگین و خطرناک نبود.
امیدوارم کسانی که ما را بخاطر حمل سلاح ملامت می کنند، چشم و گوششان را باز کنند و بدانند که مافیای جنایتکار اطلاعات در میان اهل سنت اعم از کرد و بلوچ و ترکمن و عرب و فارس و ... چه می کنند!.
امروز فرصت آن رسیده است که همگان از خود جرأت و شهامت به خرج دهند و این موضوع را بشکافند و پرده از اسرار سی ساله محبوس در سینه ها بردارند و اگر جرات معرفی خود را ندارند حداقل با اسم مستعار افشاگری کنند، علماء، نویسندگان، محققان، فعالان حقوق بشر و فعالان اجتماعی و ... هرکس به نوبه خود احساس مسئولیت نموده و در این باره بنویسند و حقایق پنهان این تاریخ سیاه را آشکار نمایند .
و در آخر تاکید می کنم برای این فرزند کوچک خود نگران و ناراحت نباشید، الحمدلله افتخار می کنم که در راه آرمان مقدس خود جان کوچکم را قربانی کنم .

و السلام
عبدالمالک ریگی.
اسیر در بند در تاریکخانه حاکمان ستمگر ایران.
تا نامه ای دیگر خدا نگهدار. با تشکر از هدهد .

معامله تحویل رهبر جند الله و دروغ پراکنی رژیم ایران


صباح موسوی

هر که کمترین آشنایی با هنر و یا داستان و نمایشنامه و خبرهای را که شبکه های اطلاعاتی تولید میکنند داشته باشد، مسخره بازیی که وزارت اطلاعات ایران در پوشش دستگیری رهبر جند الله بلوچ «عبد المالک ریگی» به عمل آورد را در می یابد که طی یک معامله ناجوانمردانه ای صورت گرفته و بدست رژیم ایران سپرده شد
همچو بازی های رسانه ای و صحنه سازی های که رژیم ایران آنرا به روی مردم می کشد جز حماقت سازندگان آن چیزی دیگری را ثابت نکرده هر خواننده و شنونده اظهارات متناقض و دروغهای ایشان را درک می کنند. بنابراین برخی از این دروغها و تناقضات را خدمت خوانندگان عزیز تقدیم می نمائیم تا فریب خوردگان دریابند که رژیم ایران چگونه حقایق را پوشانده با صحنه سازی ها و دروغ های مضحک ذهن پیروان خود مغشوش می کند، لیکن قبل از همه اینرا باید دانست که چرا رژیم ایران به این معامله مبادرت وزریده و صحنه سازی و نمایشنامه های خلاف حقیقت و بی معنا را به مردم ابراز می نماید.
پس از ضربات پی در پی و کوبنده جنبش جندالله طی شش سال گذشته به رژیم ایران در استان بلوچستان، رژیم در نیمه سال 2009 تصمیم گرفت پرونده ای مربوط به جنبش جند الله را تحویل سپاه پاسداران کرده و وظیفه سرکوب نمودن این حرکت را بدوش معاون فرمانده کل نیروهای زمینی سپاه «نور علی ششتری» بسپارد. اولین برنامه ای این جنرال عملی نمودن تجربه امریکا در عراق یعنی تأسیس (شوراهای بیداری مردمی و امثال آن) و تشکیل و ساختار گروه های شبه نظامی وفادار به رژیم در استان بلوچستان بود تا جنبش جندالله را از راه جنگ و یا کسب بزرگان قبایل و تاجران مواد مخدر از پا در آورد، طرح سپاه پاسداران انقلاب بر اساس بهره برداری از برخی رهبران قبایل و گروه های کوچک منطقه بود تا در مقابل جنبش بشورند.
پس از آنکه نیروهای رژیم در طول شش سال گذشته در مقابله با نهضت جندالله به شکست مواجه شدند، بویژه عملیات فدایی سال گذشته که در منطقه مرزی سرباز هنگامیکه جلسه ای بزرگی به رهبری معاون فرمانده نیروهای سپاه با بزرگان قبایل و سران تجار مواد مخدر برگذار می شد، بوقوع پیوست و منجر به کشته و مجروح شدن ده ها تن از حاضرین از جمله نه نفر از فرماندهان سپاه پاسداران که در رأس شان جنرال شوشتری قرار داشت شد، این حادثه رژیم حاکم را بی هوش نموده نشان داد که جندالله از نیروی قابل ملاحظه ای بر خوردار است. از سوی دیگر ضعف و ناتوانی اطلاعات کشور را برملا ساخت.
بنابراین رژیم ایران ناگزیر شد تا در سیستم نبرد علیه نهضت جندالله اقدامات شدید تری را روی دست بگیرد و تغیرات بزرگی را در سپاه و اطلاعات بوجود بیآورد تا به هر قیمتی شود خود را به رهبر جنبش جندالله برسانند. به همین منظور وزیر داخله ایران عازم اسلام آباد شد تا به این کشور وعده بدهد که ایران هرگونه همکاری با جنبشهای مسلح شیعه و دیگر جنبش های معارض حکومت پاکستان را متوقف می سازد مشروط به اینکه پاکستان رهبر جندالله را به چنگ ایران بسپارد، از سوی دیگر وزیر خارجه ایران منوچهر متکی نیز جهت دیدار با مقامات پاکستان شتافت و وعده های چربی را به رژیم پاکستان در ساحات سیاسی واقتصادی ارایه نمود از جمله هدیه ای بزرگی نفت و گاز در مقابل تحویل عبد المالک ریگی به ایشان و یا اخراج وی از سرزمین پاکستان. چون ریگی پس از عملیات بمب گذاری در شهر سرباز به پاکستان پناه برده بود. همزمان با مساعی سیاسی ایران با کشور پاکستان، رژیم ایران در مذاکره با جنبش جندالله را نیز باز نموده بود تا جبهات شرقی کشور آرامتر گردد زیرا در همان شب و روز حکومت ایران مصروف برخورد و کشمکش با معترضین در خیابانهای تهران و سایر شهر های بزرگ ایران بود، همچنان رژیم میخواست با این بهانه مناطق بود و باش عناصر جندالله را شناسایی نماید تا گرفتاری رهبر این جنش آسانتر گردد.
در طول این مذاکرات پاکستان بر آقای ریگی فشار می آورد تا خاک پاکستان را ترک کند و خواسته های رژیم ایران را بپذیرد، جنبش جندالله از این بازی ها آگاه بود ودر این زمینه اعلامیه ای را نیز منتشر کرد که در ضمن آن از شکست مذاکرات خبر داد و پرده از برنامه های فریبکارانه رژیم برداشت.
در اینجا مسأله را توقف داده رشته صحبت را به موضوع دیگری می بریم تا از اظهارات متناقض مقامات ایرانی در رابطه به بازداشت عبد المالک ریگی اطلاع حاصل نمایید. مقامات ایران تلاش بخرج دادند تا این موضوع را همانند فتح الفتوحی جلوه داده بوسیله آن روحیه عناصر نظام را بالا ببرند و نشان دهند هر مخالف رژیم ایران، هر کسی باشد و در هر جایی پناه ببرد دولت قادر است وی را به چنگ خود بیآورد! ناگفته نباید گذاشت که رژیم ایران ماموران و عناصر اطلاعات را (سربازان مخفی امام مهدی) می نامد، اما شاید کسی بپرسد کجا بودند این سربازان هنگامیکه تعدادی از روشنفکران و سیاستمداران و اصلاح طالبان ایران در سال 1998 ترور شدند و تا حال قاتلان آنها افشا نشده است؟ کجا بودند سربازان مهدی منتظر هنگامیکه معاون وزیر دفاع ایران سه سال پیش در ترکیه ربوده شد و سرنوشت وی معلوم نشد؟ کجا بودند سربازان مهدی وقتی دانشمند هسته ای(شهرام امیری) از ایران ناپدید شد و دوبار برنگشت؟ کجا هستند سربازان امام زمان هنگامیکه دانشمند هسته ای ایرانی(مسعود علی محمدی) در مقابل منزلش بتاریخ 12/1/2010 در تهران به قتل رسید و ماموران موساد را مسؤل قتل وی اعلان نمودند؟ چرا عناصر امام زمان در مقابل نیروهای صهیونیسی و دیگر عناصر اطلاعاتی عاجز و ناتوانند اما در مقابل نهضت جندالله و مردم ستمدیده و مظلوم ایران خود را قهرمان می دانند!!
وزیر اطلاعات ایران «حیدر مصلحی» پس از دستگیری عبدالمالک ریگی اعلان نمود که ریگی از سوی ایالات متحده و بریتانیا و اسرائیل و کشور های منطقه همچون پاکستان تقویت می شد و از آنها کمک در یافت می کرد، اطلاعات ایران اعلان کرد که ایشان ریگی را بعد از 24 ساعت فقط دستگیر نمودند و آن هنگامیکه مقر اطلاعات امریکا در افغانستان را ترک کرد! و اظهار نمودند که ریگی در راه بازگشت از دبی به قرغزستان دستگیرشد!!
اظهارات متناقص و درهم برهمی است که باید لحظه ای توقف نمود، اولا، اگر عبدالمالک و جنبش او از سوی این کشورها حمایت می شدند آیا قابل قبول است که این کشورها وی را بی سرپناه گذاشته و طعمه اطلاعات ایران قرارش دهند؟
آیا ممکن است جنبشی که از حمایت چنین کشور های بزرگی برخوردار باشد حتی یک شبکه تلفزیونی یا رسانه ای در دست نداشته باشد تا اهداف خود را به وسیله آن به مردم بلوچ و دیگر توده های ایران بازگو نماید؟!
شما شاهد فعالیت های حزب الله لبنان در منطقه هستید که چگونه از امکانات مالی و نظامي و رسانه ای برخوردار است در حالیکه تنها یک کشور از وی حمایت می کند آن هم ایران، آیا میتوان میان امکانات دست داشته حزب الله که توسط یک کشور حمایت می شود و میان امکانات جندالله که ایران ادعا دارد دوکشور بزرگ و سایر کشور های منطقه از وی حمایت می کنند مقایسه کرد؟
دوم، اگر به راستی اطلاعات امریکا از عبدالمالک ریگی حمایت می کرد و او 24 ساعت قبل از دستگیری در مرکز امریکایی ها واقع در کابل به سرمی برد- نظر به گفته وزیر اطلاعات ایران- پس به چه هدفی او را از کابل به دبی و از دبی به قزغزستان انتقال دادند در حالیکه از سوی ایران تعقیب می شد و شخصی مطلوب بوده است و همه میدانند که شهر دبی منطقه بازی برای اطلاعات ایران و سایر کشور های جهان است. مهمتر از این دبی چند روز قبل شاهد ترور یکی از رهبران حماس (شهید محمود مبحوح) بود و فضای این شهر کاملا اطلاعاتی شده بود، آیا امریکا و انگلیس و یا سایر کشور های که از جندالله حمایت می کنند نمیتوانستند ریگی را به طور مستقم به قرقيزستان انتقال دهند به جای اینکه وی را در خطر انداخته به دبی بفرستند در حالیکه میدانند خط سیر هواپیما به قرقیزستان از فضای ایران میگذرد! آیا وی را در معرض دزدی هوایی احتمالی انداخته تا به چنگ ایران بیفتد؟ آیا سازمان سیا تا این اندازه احمق است که شخصي همچون ريگی را در خطر بیندازد؟
سوم: ایران مدعی است که نیروهای این کشور به تنهایی و در نتیجه پیگیری بیش از یکماه ریگی را دستگیر نمود.
اما سفیر پاکستان در تهران (محمد عباسی) و سایر مقامات پاکستانی در مصاحبه های شان با رسانه ها گفته اند که پاکستان در دستگیری ریگی با ایران همکاری نموده است.
در اینجا یک سوال دیگر مطرح میشود، اگر عبدالمالک ریگی از حمایت سازمان اطلاعات امریکا و دیگر دولتها برخوردار بود ـ چنانکه ایران ادعا می کند ـ پس چگونه پاکستان توانست چنین همکاری را با کشور ایران نماید در حالیکه همه از روابط عمیق اسلام آباد با واشنطن آگاهند زیرا ائتلاف میان این دو کشور همانند روابط دولت های عراق و افغانستان با آمریکاست پس چگونه پاکستان این جرآت را بخود میدهد و هم پیمان و متحد امریکا را به ایران تسلیم می نماید بدون اینکه چراغ سبزی از طرف آنها بدست آورده باشد؟
اگر امریکا اجازه این کار را میداد حتما در قبال آن پول هنگفتی در یافت می نمود و یا اینکه مساله مهمی در آن نهفته می بود. ما قبلا هم تأکید نمودیم که تحویل رهبر جندالله ، آقای عبد المالک ریگی از طریق معامله اطلاعاتی پست و ناجوانمردانه ای صورت گرفته و در آینده نزدیک شواهد و اسناد به اثبات رسیده را در اين زمینه ارائه خواهیم نمود.
صباح موسوی نویسنده اهوازی

پدیده عبدالمالک نتیجه سیستم های اپارتایدی.


بگذریم از نحوه دستگیری واجه عبدالمالک و نقش سربازان نقاب دار امام زمان. بگذریم از این چقدر رژیم از این دستگیری کسب وجه می کند. بگذریم از اینکہ چقدر رژیم از این دستگیری معضل ها و چالش های کلان دیگر را روپوش می کند. بگذریم از این رژیم ادعا می کند با دستگیری واجه عبدالمالک همه چیز در بلوچستان درست و سر جای خود قرار خواهد گرفت.

پدیده عبدالملک را بایستی از زاویه تاریخی و مقاومت های ملی و مذهبی در بلوچستانی که با یورش ارتش نوین رضاخان و نهادینه کردن سیستم یک ملت، یک زبان، یک تاریخ، و یک فرهنگ بررسی کرد۔ ظاھر است کہ قیمت اینهمه یک کردن را بایستی ملت بلوچ، ترک، کرد، عرب اهوازی و ترکمن بپردازند۔

پدیده عبدالمالک تضادی است دیرینه و طبق تاریخ و اشعار بلوچی سخن از مغلوب شدن یک ملت حکایت دارد. پدیده عبدالمالک را بایستی از زاویه سیاست های آپارتایدی که همراه با نسل کشی بوده است جستجو کرد. پدیده عبدالمالک را بایستی از زاویه رابطه میان مالک و کرایه نشین، مالک و غلام یا ارباب و رعیت جستجو کرد.

در ایران کثرالمله کنونی چنین بر می آید ملل مرزی حالت و نقش کرایه نشین و ملت مرکز نشین حالت و نقش صاحب خانه دارا می باشند. در این صورت کرایه نشین بایستی همیشه مواظب رویه خود بوده و همیشه رویه خود را بر طبق اخلاق، خواست، منافع، فرهنگ، تاریخ، اقتصاد ملت مسلط تدوین کند. هر انگاه این ملت های مرز نشین از این محدودها تخطی کردند، دیگر کرایه نشین مطلوبی نیستند. بایستی سخت مجازات شوند. بایستی بیرون رانده شوند واز بین برده شوند. دست و پا های شان قعطع شوند. ولو اینکه جرم شان حق تدریس زبان مادری، اختیارات در محدوده جغرافیای ملی خود.

رابطه ملل مرزی و مرکز نشین رابطه ای است از سبک سیاق رابطه ارباب و رعیت، مالک و غلام. رابطه ملل مرزی و رژیم مرکز عین رابطه ای که به بلوچی چنین بیان می شود: روزی سرداری با یک دستیار داشت در شهر قدم می زد و چشمش به مردی افتاد که چهره اش برای سردار اشنا بود. سردار کنجکاو شده تا ببیند این چهره اشنا کی است. سردار به طرف ان می رود و با نزدیک شدن به ان متوجه می شود مرد مذکور یکی از غلامان او است. سردار از غلام جویا می شود که اینجاه چه کار کی کند. غلام جواب می دهد من اینجاه استخدام شده ام. سردار دوباره می پرسد چقدر حقوق بہ تو می دھند. غلام جواب می دهد صد تومان. سردار به غلام می گوید من بتو صدوپنجاه می دهم ولی بیا در خانه ما کار کن. فکر نکن رژیم به بلوچها پول بیشتر می دهد البته تحقیر و تبعیض بیشتر بله. ذکر از این مثال برای روشن سازی ایدولوژی سیستمی که پایه های ان بر برتری استوار است.

زمانیکه سردار و دستیارش محل را ترک می کردند دستیار به سردار گفت بنظر من شما کار بسیار احمقانه ای کردی که به غلام خودت این همه پول می دهید. سردار جواب داد اگر این کار را نمی کردم پس چطور سیستم ارباب و رعیتی را حفظ می کردیم. این غلام الگوی برای بقیه خواهد شد. قبل از اینکه الگو شود بایستی جلویش را گرفت.

اعتماد را بایستی از انها گرفت. اگر انها اعتماد بنفس پیدا کنند و به این نتیجه برسند که انها روی پای خود می توانند بایستند در این صورت خواهان حقوق برابر میشوند. این نوع ،، تج،، را باید در نطفه خفه کرد. قبل ار اینکه ظاهر و مطرح شوند و مارا به چالش بطلبند. گاه زمانی بایستی انها را با پول خرید. رشوه خوارشان کرد. گاه زمانی انها را با قهر از بین برد به بلوچی می گویند: چک چین یعنی نسل کشی. تا حتی المقدور انها را از نظر اقتصادی در فقر نگهداشت. فرهنگ، زبان، تاریخ و رسم رسومات شان از بین برد و مسخره کرد.

سردار درست می گفت که با انها بایسستی چنین برخورد می شد تا سیستم مالک و غلامی باقی بماند و هر کسی انها را به چالش بکشد بایستی با پول خرید یا از بین برد. تاریخ بلوچستان مملو از چنین حوادث است.

رژیم مرکز نشین از این بابت ناراحت نیست شوشتری را از دسب داده بلکه ھراس از چالش های است مرگ امثال شوشتری ها به همراه می اورند، همانا ضربه پذیری رژیم. همانا ضربه زدن به احساس ترین بدنه سیستم. زیر سوال بردن قدرت سیستمی که موجودیتش بر اریکه اهرم های فشار و شئونیسم استوار است. رژیم در جنگ هشت ساله با عراق صدها هزار نفر را به کام مرگ بر ولی بدون اینکه از خود کوچکترین نرمشی نشان بدهد. ولی زمانیکه متوجه شد ستو نهایی که رژیم بر ان استوار است در حال سست شدن هستند بلافاصله بقول خودشان جام زهر را نوشیدند و اتش بس را قبول کردند.

برای رژیم مرکز نشین این زیاد مهم نیست که چند از نیروهایش در بلوچستان کشته شوند بلکه وحشت از تج های دارد که در بلوچستان در حال رشد هستند و رژیم مرکز نشین را به چالش می طلبند. برایشان چندان فرقی ندارد که این تج ها قلم در دست دارند و در چارچوب قوانین خود رژیم مرکز نشین دست به فعالیت مدنی می زنند مثل گاندهی بلوچستان یعقوب مهر نهاد. یا جوانی ۲۲ ساله مثل عبدالمالک که در سنین ۲۲ سالگی کاسه صبرش چنان از تحقیر و تبعیض لبریز می شود که ایشان هیچ راهی به جز از پناه بردن بر پناهگهای تاریخی ملت بلوچ همانا کوه های سر به فلک کشیده بلوچستان.

این نوع از تج ها فعالینی هستند که در چارچوب مسائل مذهبی و ملی در سیاه چال های رژیم زیر شکنجه جان می دهند و رژیم اعدام شدن شان را اعلام می ولی بدون اینکه جسد شان به خوانواده شان تحویل داده بشوند. مولوی های که در تصادفات ساختگی کشته می شوند.

۔ولی دنیا شمه ای از اینها را خبر ندارد اگر دارد منافع اقتصادی ایجاب نمی کند که اینها را اذعان کند و بہ سمع عموم برسد. جای بسی تاسف است که اپوزیسیون متعلق به ملت فارس مثل حاکمان در تھران با این مسائل بہ یک شیوہ برخورد می کنند.

محمد زین الدینی از استهکلم

ه‍.ش. ۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

Profile of Abdolmalik Regi



Profile of Abdolmalik Regi

Abdolmalik Regi, the feared militant commander arrested on February 23, 2010, was the most wanted man in Iran. He was born in 1983 in Zahedan, the capital city of Siestan-Balochistan. Regi was the third among his six brothers and two sisters. All his brothers had joined Jundullah (Soldiers of God) when Regi formed this shadowy organization in 2002. He has two kids.

Considered to be one of the youngest militant commanders, Regi got his earlier education in a Sunni seminary in Zahedan. Later, he was enrolled in Karachi's Darul Uloom.

He was 17 when, according to him, hanging of Baloch youth in Zahedan by the theocratic Iranian regime changed his religo-political outlook. He decided to fight the injustices of the oppressive Iranian government against the Baloch.

Jundullah attracted international attention in 2003 when it claimed responsibility for attacks on Iranian security officials and kidnapping of a number of influential figures. Initially, it was believed to be an al-Qaeda linked anti-Shiite Sunni group because it beheaded a number of kidnapped Iranian officials in a manner which is typical of Al-Qaeda and Taliban groups. However, in later years, Regi tried to soften his group’s image and claimed that he was fighting for the religious and ethnic rights of the Baloch people in Iran. However, unlike, Baloch nationalist militant groups in Pakistan, Jundullah has never demanded separation for Iran.

In an apparent bid to achieve international recognition and gain support of other dissident religious and political groups in Iran, Regi changed the name of his organization from Jundullah to People’s Resistance Movement of Iran (PRMI). However, the group is still popularly known as Jundullah. According to the arrested militant leader, his organization has more than 2,000 members. Regi has been the only Jundullah leader who is known publicly. Nothing else is public about his shadowy group.

Regi has never described himself as a nationalist leader, but during his media interactions, the 28-year-old Jundullah chief has claimed that he was fighting for the religious and national rights of the Baloch people in Iran. Iran has dubbed him as an US agent, tasked to destablise Iran – an allegation Regi has rejected as Iran’s propaganda.

A very cautious person, Regi has been known for his deceiving tactics. It is said that he has never stayed at the same place for more than two nights. Some say that he never used to shake hands with anyone without wearing gloves. Despite the fact that he was not a literate in English, he has a profound study of Western political literature. He often used to quote Henry Kissinger and other Western thinkers and diplomats during interviews with journalists.

Jundullah has claimed responsibility for some major attacks in Iran. In 2005, the group attacked Iranian President Mahmoud Ahmedinijad during his visit to Balochistan, killing his security guard. On March 16, 2006, at least 21 persons were killed in an attack in Tasooki, bordering Pakistan. Iran had held Jundullah responsible for the attack. A car bomb attack on a bus of the elite Iranian Revolutionary Guards on February 14, 2007, killed 18 Iranian security officials. On Dec 29, 2008, a Jundullah suicide bomber hit the army garrison in Sarawan, killing more than 50 Army men. Jundullah had claimed responsibility for the attack, saying Regi’s younger brother, 24-year-old Abdul Ghafoor, had carried out the attack.

On Jan 25, 2009, the Iranian police was ambushed by Jundullah’s fighters. Over 12 policemen were killed. On May 29, 2009, a suicide bomber attacked a Shiite mosque in the Zahedan city, killing 25 people and injuring 125.

However, the most shocking attack for Iran came on Oct 18, 2009, when a suicide bomber of the group targeted a meeting between the top Revolutionary Guards officials and local elders in Pishin. Over 42 persons, including deputy commander of the Iranian elite force General Noor Ali Shooshtari and its provincial chief Rajab Ali, were killed

عبدالمالك رهبر انقلابي كه ريشه متجاوزان را از بيخ خواهد كند


عبدالمالك بلوچ رهبر انقلابي بلوچستان در يك معامله ننگين اطلاعاتي بين رژيم ولايت سفيه و ر‍ژيم اسرائيل و امريكا دستگير گرديد و الان تحت شكنجه هاي جنايتكاران ولايت فقيه قرار دارد اما انقلاب عبدالمالكي در جريان است و اين انقلاب مي رود كه ريشه ظلم و ستم و تجاوز و جنايت را بخكشاند.
عبدالمالك دستگير شد اما بي خردان ولايت سفيه بدانند كه انقلاب عبدالمالكي با اقتدار كامل و حتي با سرعتي بيش از پيش در جريان است و اين انقلاب تجاوزگران و جنايتكاران و اشغالگران زابلي را كه مانند صهيونيستها به جان بلوچستان افتاده اند را از صحفه هستي نيست خواهد كرد.

انقلابي كه عبدالمالك پديد آورد هرگز آرام نمي گيرد و آرام نخواهد گرفت مگر با از بين بردن اشغالگران جنايتكاري كه سرزمين و دين و مذهب و ناموس ملت بلوچ را هدف قرار داده اند و آنها بدانند كه آغاز اين انقلاب با روش نرم عبدالمالكي شروع شد اما الان با روش شديد و برنده پيروان عبدالمالك به سرانجام خود خواهد رسيد.
زابليهائي كه جشن گرفته و شيريني تقسيم مي كردند بدانند كه انقلاب عبدالمالكي آنها را به آتش خواهد كشيد و خانه و كاشانه آنها را كه در سرزمين اشغالي بلوچستان ساخته خاكستر خواهد نمود.

زابليها خوب بدانند كه آتش خشم سرتاسر بلوچستان اشغالي را فرا گرفته است و اين خشم با نابودي اشغالگران و متجاوزان و جنايتكار آرام خواهد گرفت و خوب بدانيد كه بسيارند عبدالغفورها و عبدالخالقها و عبدالواحدها كه شما زابليهاي اشغالگر و جنايتكار و متجاوز را راهي جهنم كنند.
عبدالمالك يك نفر نبود و نيست ، يك جوان نبود ونيست ، يك شخص نبود و نيست ، او يك انقلاب است ،او يك تفكر است ، او يك انديشه است ،آري عبدالمالك يك ايدئولوژي است ، يك امت است ، يك ملت است كه بپاخواسته است و قيامش را انجامي جز هلاكت و تباهي متجاوزان و اشغالگران نيست.
امروز حتي كودكان خردسال بلوچ كه از كودكستانها و دبستانها باز مي گردند با سينه اي پر از خشم و نفرت به متجاوزان و اشغالگران باز مي گردند و اين انقلابي است كه هيچ قدرتي نمي تواند اين انقلاب را خاموش گرداند و اگر اين نسل كاملا اعدام گردند همان كودكان آرمانهاي آزادي خواهانه عبدالمالك را جامه عمل خواهند پوشاند و سلطه زابليهاي متجاوز و بيگانگان اشغالگر را از بلوچستان پايان خواهند داد.

سعيد بلوچ از زاهدان

صحنه سازي دروغين و مسخره ر‍ژيم ولايت دروغ از دستگيري رهبر مقاومت


براي صحنه سازي دستگيري رهبر مقاومت از يك هواپيماي كهنه غير مستعمل امريكائي استفاده شده است



رنگ قرمز و آبي نشان امريكاست و بيچاره دروغگويان ولايت به اين امر هم توجه نكردند
به گزارش آ‍ژانس خبري تفتان ر‍ژيم ولايت دروغ چنان وامانده و بدبخت است كه حتي در صحنه سازي دروغينش نتوانست يك صحنه درست حسابي از دستگيري رهبر انقلاب و انتفاضه بلوچستان را به نمايش بگذارد و در دروغ سازي هم با اين همه امكانات و دستگاهها و در اختيار داشتن همه چيز بيچاره گونه و بدبخت گونه عمل نمود كه دروغهايش براي همه روشن و واضخ گشت. و شايد هم آمريكائيها كه رهبر مقاومت را از افغانستان دستگير كردند خود اين نمايش را به اجرا در آوردند تا رژيم ايران را مسخره عام و خاص كنند و اولا يك هواپيماي كوچك آمريكائي را با رنگ قرمز و آبي كه نشان امريكاست به نمايش گذاشتند كه رهبر مقاومت امير عبدالمالك داخل آن نشسته است كه ايران مدعي است كه با اين هواپيماي كوچك رهبر مقاومت را از بندرعباس به تهران منتقل كرده است .


رنگ قرمز و آبي نشان آمريكاست(اين تصوير از بلوچي نيوز نقل شده است)
جاي تعجب و حيرت است كه يك هواپيماي كهنه و پاره و پوسيده كه در و پنجره ندارد و شيشه هم ندارد چگونه پرواز كرده است و در حقيقت اين يك هواپيماي غير مستعمل است و قابل استفاده نيست و حتي يك شيشه جلوئي ندارد و بالاي درش هم كه پوسيده و خرابه است و شايد فقط درد نمايش بخورد و براي پرواز واقعي استفاده نمي شود.

هواپيماي پاره و پوسيده كه فقط مي تواند با دروغهاي معجزه ولايت دروغ پرواز كند

هواپيماي بدون شيشه از دروغهاي معجزه اي رژيم ولايت دروغ

و احتمالا امريكائي ها پس از دستگيري رهبر مقاومت ايشان را به داخل يك هواپيماي غير استفاده شده برده و فيلمش را تهيه كرده و به ايران فرستاده اند ورژيم بدبخت هم براي نمايش خود اين فيلم را نمايش داد اما واقعا كه اين فيلم ر‍ژيم ايران را رسوا كرد و همه دريافتند كه رژيم ايران دروغ مي گويد و حتي نمي داند چطور دروغ بگويد.

شاخه تبليغاتي جنبش فيلم را در دست تهيه دارد كه صحنه سازي دروغين و ادعاهاي دروغين نظام را مورد بررسي قرار داده است و بزودي اين فيلم از شبكه هاي بين المللي پخش خواهد شد.

عبدالمالك ريگي كيست؟


عبدالمالک ريگی کيست؟
روز سه شنبه ۲۳ فبروری، رژيم تبهکار جمهوری اسلامی ايران رسماً اعلام کرد که عبدالمالک ريگی رهبر جندالله را دراسارت خود دارد. به جزئيات دستگيری وچگونگی تحويل وی به رژيم سفاک تهران کاری نداريم و صرفاً ميپردازيم به اينکه عبدالمالک کيست که اين همه لرزه بر اندام دشمنان ملت بلوچ انداخته بود که با به بند کشيدن او، روزهاست که به جشن و پايکوبی مشغولند و دروغ تحويل مردم ايران ميدهند؟
عبدالمالک، قهرمان ملی بلوچستان درعصرنوين است که نتوانست جنايات رژيم تهران برعليه ملت بلوچ را تحمل کند و جهت رهائی مردم خويش قيام کردو نبردی بی پايان را آغاز نمود.
عبدالمالک، ستم ملی دربلوچستان را با گوشت و پوست خود لمس کرد و به عينه شاهد بود که بلوچ دربلوچستان هيچ کاره است و نقشی درتعيين سرنوشت خويش ندارد و ديگران بر منطقه حکمرانی ميکنند.
عبدالمالک، شاهد بی احترامی گسترده حکومت شيعی آخوندها برعليه اعتقادات مذهبی بلوچها بود و زيستن درچنين جامعه ای برايش بس دشواربود و جهت تغيير شرائط حاکم با يارانش سربه طغيان زد.
عبدالمالک، تحقير بلوچ را متحمل نشد و جوانان بلوچ را گرد آورد، به آنان درس مقاومت وپايمردی داد وجنبشی نيرومند را با درنظرگرفتن شرائط منطقه پايه
گذاری کرد.
عبدالمالک، طغيان خروشان ملتی خاموش است که هست و نيستش توسط فاشيستهای تهرانی به تاراج رفته و همواره جهت نابوديش برنامه ريزی ميکنند.
عبدالمالک، روشنفکر است. سياست است. اميد است. آينده است. مقاومت است. مبارزه است. آگاهی است. سمبل پايداری و جوانمردی است.
عبدالمالک، اميدملت بلوچ است. به عنوان قهرمان ملی در تاريخ بلوچستان ثبت است. جاودانه است. راهش پر رهرو باد و يادش تازه....
عبدالمالک، ....
امير بلوچ
2010-03-03

اینجا همه عبدالمالک هستند


مدتی است که دولت منفور جمهوری به ظاهر اسلامی اما در واقع شیطانی و حکومت ابلیس زمانه با اجرای تکنیکها و روشهای مختلف اقدام به از بین بردن انسانهای بیگناه زیادی نموده است.

شما به این دولت چه میگویید دولت خدمت گذار یا دولت شرم گذار و شرم پرداز.

ای لعنت خدا بر شما باد که چگونه کودک 2 ساله را از دامان مادرش جدا میکنید و مادرش را به جرم قتل آخوندی که قصد تجاوز به او را داشت، اما وی اقدام به مقاومت در برابر این ظالم منفور مینماید و در نهایت این ابلیس پلید را به درک واصل میکند ، و این زن بی پناه که شوهرش مدتی پیش او را با فرزند ده ماه اش رها کرد و به دیار حق شتافته بود ، ( این زن از اهالی استان خراسان بوده که مدتی پیش توسط ایادی استکبار آخوندی اعدام شد ) چگونه است که انگ نفرت را بر جبین مردم بی پناه میچسبانید اما آنکه از دسته خودتان باشد حتی اگر جنایتکاری کثیف و ظالمی بی نهایت باشد که به درک واصل شود او را شهید و او را در نزد مهدی در غار پنهان شده تان میدانید.

کشتن کودکان و جوانان و نوجوانان یکی دیگر از موفقیتهای بیشمار شما است شمایی که در تلاشید ریشه های مقاومت را از پایه بخشکانید اما به خداوند قسم یاد میکنم که اگر شما صدها کودک بلوچ همچون رویا سارانی را بکشید و شما صدها نوجوان و جوان بلوچ همچون شهید سرفراز سعید قنبرزهی و شنبه زهی را به شهادت برسانید، به شما قول خواهم داد همانهایی که در شکم مادرند و هنوز هم متولد نشده اند نیز مبارز متولد خواهند شد.

امروز و در این نامه به شما هشدار میدهم که عبدالمالک آن کسی نیست که شما تصویر آن را میبنید، عبدالمالک منم ، عبدالمالک برادرم است و هزاران جوان بلوچ و در انتظار باشید عبدالمالکها هنوز هم در دامان شیر زنان بلوچ پرورش داده میشوند، این بلوچستان هزاران عبدالمالک دارد که هر روز بر حکومت شیطانی شما قیام خواهند کرد تا به امید حق ریشه های حکومت شیطانی شما را تباه و نابود نمایند.

حالا اگر مردانگی و توان در وجوتان موجود است که من به توان قاطع میگویم که هیچ مردانگی در شما نیست آنچه هست بزدلی و نامردی واقعی است که توانتان فقط در کشتن زنان و کودکان است و مردم بی سلاح و بی دفاع است، که از قدیم یکی از صفات معرف آدم بزدل و نامرد همین بوده است، میخواهید بدانید مرد کیست به یاد بیاورید مرد همان جوانی بود که سرباز پلیدتان را هنگامی که میخواست او را تا چوبه دار همراهی کند، ضربه محکمی و گفت : نیازی ندارم که انسانی کثیف و شر آور مرا تا رسیدن به معبودم همراهی نماید ، مرد به او میگویند حالا بر خاطر نخراشیده خود که تهی از مغز و تفکر است چنگ بزنید شاید نام او را از ترسی که وجوتان را فرا گرفته است به یاد بیاورید.

حالا هم من با توانی پرتوان با وجودی آکنده از عشق به بلوچ و بلوچستان بار دیگر میگویم که اینجایم من عبدالمالک منم عبدالمالک منم :

من عبدالمالکم بردارم عبدالمالک است فرزندم عبدالمالک است اینجا همه عبدالمالک هستند .

عبدالمالک ها و ملیونها عبدالمالک

انجمن تلاش برای رهایی بلوچستان از استبداد

دانشجویان بلوچ پیروان شهامت رهروان شهادت

تا زمانیکه ظلم و ستم نظام آخوندی تهران بیداد می کند ، جندالله زنده است


ظلم از بدترین گناهانیست که فرزند آدم به آن دچار می شود زیرا شخص ظالم از هرگونه احساس و عاطفه تهی گشته و همچون ددان جز ارضای نفس و خاموش کردن آتش درون خویش چیز دیگری را دنبال نمی کند.

ظلم هرگونه ای که باشد و از هرکس سرزده باشد عملی نکوهش شده است و هر اندازه آن چه کم و چه زیاد گناهی است شایسته عقوبت .

در بسیاری از اوقات واژه "ظلم" با کلمه "کفر" همراه بوده که این خود دال بر این است که این دو کلمه "دو روی یک سکه هستند." الله متعال ظالمان و کافران را به عقوبتی سخت وعده داده است زیرا او تعالی که بر تمامی امور آگاهست میداند که تنها مجازات کافر _آنهم همانگونه که به دیگران تجاوز نموده ،_ می تواند که او را از ارتکاب مجدد فعلش باز دارد و درس عبرتی خواهد بود برای او و برای دیگر همراهانش.

شخص ظالم پیش از اینکه به دیگران ظلم کند در حق خویش ظلم نموده است زیرا به نعمت عقل که یکی از بزرگترین منتهای الهی بر ما انسانهاست و ما را از سایر حیوانات متمایز ساخته است ، کفر ورزیده و خود خواهان فرار از ارزشهای والای انسانی و روی آوردن به همجیت بوده و بجای اینکه عقلی را که الله به او عطا نموده در راه خدمت به همنوعان خویش بکار گیرد آنرا در راه اعمال شیطانی و ضدانسانی و تکبر ورزیدن بر ذات اقدس الهی بکار می گیرد.

انسان ظالم طاغوتی است سرکش که هیچ کس را قویتر از خود نمی بیند گویا همگان فراموش کرده اند که او مخلوقی است ضعیف که نیش مگسی بدن او را به درد می آورد و چه بسا با کوچکترین زخم و خراشی جان خود را از دست خواهند داد. همانگونه که امام علی بن ابی طالب _رضی الله عنه_ می فرمایند:هیچ ظالمی نخواهد بود مگر اینکه سرانجام مرگ و حساب و بازخواست در پیش رو خواهد داشت.

حاكمان کنونی ایران می پندارند که به مجرد ملبس شدن به لباس دینی و خود را مسلمان خواندن و سر دادن شعارهای پوچ دفاع از فلسطین و حمایت از گروههای شناخته شده ای که رهبرانشان نوکران و فرمانبرداران بی چون و چرای آنهایند و عکس خمینی را بر سرنهاده و دست بوس خامنه ای می شوند ، این حق را به آنها میدهد که دست به هر نوع ظلم و تجاوزی بزنند و این ادعاها سرپوشی خواهد بود بر ظلم و بیدادشان نسبت به اقلیتهای قومی و مذهبی که ناچارا تحت سلطه آنها بسر می برند.

سي و يك سال گذشت اما هنوز ظلم و ستمهای پیاپی رژیم در حق اقلیتهای قومی و مذهبی بویژه اهل سنت ادامه دارد . در این 30 سال بسیاری از مدارس دینی و مساجد اهل سنت را تخریب و یا تعطیل کرده اند ، شماری از علماء و روشنفکران و فعالان دینی و اجتماعی و حتی زنهای بلوچ و کرد و عرب و ... را به بهانه های پوچ و واهی اعدام و یا دستگیر نموده اند ، اما آب از آب تکان نمی خورد و دنیای عرب و جهان اسلام ساکت و آرام نظاره گرند تنها به این حجت که "ایران مدافع و حامی مسئله فلسطین است !!! بدون اینکه از خود بپرسند چه تفاوتی میان مسجدی که با موشک اسرائیلیها در غزه نابود میشود و مسجدی که با بولدوزرهای حکومت ایران در بلوچستان و یا اهواز (خوزستان) و یا هر نقطه ای دیگر از ایران تخریب و منهدم میگردد وجود دارد ؟ و چه فرقی است بین جوان عرب و مسلمان احوازی که بدست دژخیمان سپاه رژیم رافضی اعدام میگردد و بین مسلمان عرب فلسطینی که با گلوله های دژخیمان رژیم صهیونیستی کشته می شود ؟!!

سپس از کسانیکه به بهانه حمایت ایران از مردم فلسطین از این حکومت دفاع می کنند ، می پرسیم ، چه تفاوتی بین فلسطین و بین الأحواز و دیگر شهرها و مناطق عربی وجود دارد که رژیم ولایت فقیه آنرا اشغال نموده است ؟! آیا نسبت به عربی بودن این سرزمینها شک و شبهه ای وجود دارد ؟! با توجه به اینکه کشورهایی نظیر چین و شوروی سابق و کوبا که کشورهایی کمونیست هستند نیز از بحران فلسطین دفاع کردند و در جنگ اعراب با اسرائیل کمکهای شایانی به کشورهای عربی نمودند و علاوه بر این آنها هیچ سرزمین عربی را اشغال ننموده اند ! پس چرا ایران به عنوان تنها حامی قضیه فلسطین مطرح میگردد و از تمامی خیانتها و تبعیضهای آن چشم پوشی می شود ؟! چه ستمهای ملی که بر اقوام و ملیتها می شود و چه ستمهای دینی و مذهبی که بر اهل سنت وارد می گردد که تنها گناه آنها عقیده اسلامی آنها و تسلیم نشدن در مقابل عقاید باطل و خرافه صفوییهاست.

ظلم و فشار شدید حکومت آخوندی باعث شد که مردم مسلمان و مبارز بلوچ جنبش مقاومت مردمی جندالله را تاسیس کنند تا اینکه بتواند مرهمی بر زخمهای دیرینه شان باشد و شاید بتوانند با فشار بر حکومت بعضی از حقوق مسلم از دست رفته خود را استرداد نمایند . که آنها نیز در این زمینه همانند بسیاری از اقوام ساکن این مرز و بوم مستضف و محروم می باشند.

اگر امروز رژیم حاکم بر ایران از دستگیری یکی از فرزندان غیور بلوچستان "امیر عبدالمالک ریگی" مسرور است و در پوست خود نمی گنجد ، بداند که این امر افتخاری برای آنها محسوب نمی شود بلکه افتخاری است برای جندالله و برای فرمانده آن "عبدالمالک" و برای تمامی مردم بلوچ که در مقابل ظلمها و تجاوزهای نظام دیکتاتوری ولایت فقیه صفوی ایستادگی نمودند . ننگ باد بر نظامی که ادعای اسلام و محبت اهل بیت و تشیع علی ابن ابی طالب _رضی الله عنه_ را دارد اما علیه شهروندان خود مرتکب ظلم و تبعیض می شود.

هرگز برای نظامی که میلیاردها دلار از مال ملت را صرف خرید قویترین و مدرنترین سلاحها می کند افتخاری نیست که انسانی بی سرپناه که تنها سلاحش ایمان به آرمانها و مبادئش می باشد را دستگیر کند . بلکه نهایت افتخار و شرف از آن عبدالمالک ریگی و دیگر مجاهدان و مبارزانیست که در سیاهچالهای تاریک رژیم صفوی گرفتارند، آنهایی که توانستند کلمه حق را در مقابل حاکمان ظالم ایران بر زبان بیاورند.

اگر ظلمها و تجاوزات نظام به اصطلاح جمهوری اسلامی نبود هرگز بلوچها و دیگر اقوام ایرانی جنبشهای مقاومت همانند جند الله و غیره را بوجود نمی آوردند.

پس بدانیم که هرگز ممکن نیست با دستگیری ریگی مقاومت مردمی جندالله پایان یابد ، ملت بلوچی که توانست امثال عبدالمالک را بسازد صدها و یا هزاران عبدالمالک دیگر را نیز بوجود خواهد آورد و جنبشهای مقاومت همانند جندالله که شعارشان " یا مرگ یا پیروزی" است یقینا قادرند که هر روز عبدالمالک جدیدی را در این راه تقدیم کنند.

ظلم و ستم به هر گونه ای که باشد مسلما عکس العملهایی را در پی خواهد داشت ، و نظام حاکم بر ایران باید این را بداند که جندالله همچنان باقی و استوار می ماند و منشا الهام حرکتهای دیگری همانند خود نه تنها در بلوچستان بلکه در تمامی نقاط این مرز و بوم که از ظلم آخوندهای صفوی به ستوه آمده اند خواهد بود .

صباح الموسوی الأحوازی

مصاحبه مریم کاشانی با امیر عبدالمالک ریگی


با عبدالمالک ريگي، آفريننده حادثه تاسوکي، تلفني گفت و گو کرديم. صدايش، رنگي از کوه هاي بلوچستان داشت، قهوه اي، خسته و خشمگين. به آرامي پرسيدم: مي توانم با گروگان ها هم صحبت کنم. بعد از سکوت کوتاهي گفت: بله. 6 ساعت ديگر تلفن کنيد. حاصل، مصاحبه زير است که بخشي از آن در 9 صبح انجام شده، و بخش ديگرش درست 6 ساعت بعد. در بخش ديگر امير هراتي، يکي از گروگان ها نيز در گفت و گو حاضر است.
گفت و گوي 9 صبح
از زبان خودتان، خود را معرفي کنيد
.من عبدالمالک ريگي هستم، 23 سال سن من است و الان هم مسئول و خادم حرکت جندالله هستم.
فقط 23سال؟ خيلي زود شروع کرده ايد.
[مي خندد] مجبور شدم. وقتي ديديم نمي گذارند بزرگ تر بشويم، مجبور شديم اسلحه برداريم.
از کي اسلحه برداشتيد؟الان 4 سال مي شود.
چرا به اين نتيجه رسيديد که بايد اسلحه برداريد؟ چکار مي خواستيد بکنيد که نشد و کارتان به اسلحه برداشتن رسيد؟ما قبلا حرکت هاي زيادي براي دفاع از حقوق ملي و مذهبي بلوچ و اهل سنت، در بلوچستان انجام داديم. مي دانيد که در بلوچستان همه اهل سنت هستند و بلوچ. اما از بدو اين انقلاب، يعني 27 سال که اين انقلاب آمده، تا امروز اهل سنت محروم ترين قشر در کشور بوده و مشکلات بسياري داشته اند. پريشاني هايي داشته اند. ظلم ها و شکنجه ها بسيار زيادي، متوجه آنها شده. البته اهل سنت و بخصوص اقليت هاي قومي مثل کرد و بلوچ هميشه مشکلات زيادي داشته اند، ولي کردها چون فعاليت هايشان بيشتر بود، به کشورهاي ديگر نزديک تر بودند، کارهاي سياسي زيادي کردند و حرف خودشان را هم به گوش دنيا رساندند. ولي در مورد اهل سنت، هيچ وقت نشد که در اين مدت صدايشان به دنيا برسد. اگر فعاليت مذهبي کردند، به عنوان مزدوران بيگانه معرفي شدند، اعدام شدند؛ صدها عالم اهل سنت، صدها مبارز اهل سنت، صدها فعال سياسي اهل سنت از بين رفتند. ما الان در تهران مي بينيم کسي مثل گنجي برنامه هايي را براي دموکراسي شروع کرده، دنيا از او حمايت مي کند. همه از او حرف مي زنند. مردم. دنيا. خبرنگاران. همه شنيدند و حرف هاي او به دنيا رسيد، ولي در بلوچستان چنين جوي نبوده. اگر کسي کوچک ترين انتقاد منطقي کرده، از مسئولين انتقاد کرده، فورا اورا دستگير کرده و يا از بينش برده اند، يا خفه اش کرده اند. سال هاي سال اينها را تحت شکنجه هاي گوناگون قرار داده اند. يعني به هر حال قبل از ما کسان زيادي بودند که خواستند فعاليت سياسي کنند، ولي دولت به آنها اجازه هيچگونه فعاليتي را نداد. بعد ما فعاليت هاي خود را شروع کرديم و خواستيم از حق خودمان دفاع کنيم. امروز مي بينيد در تمام دنيا نظام ها عوض شده. در هيچ کجاي دنيا ديکتاتوري و ظلم و ستم کارآيي ندارد. بايد به وضع مردم رسيدگي شود. ولي ما...
ولي شما...ولي ما به نتيجه اي نرسيديم. در همين فعاليت ها 16 نفر از افراد ما دستگير شدند. جرم شان چه بود؟ نواري يا کتابي پخش کرده بودند. همين. در آن کتاب ها هم هيچگونه توهيني نشده بود، نه به هيچ شخصي نه به هيچ مسلکي. ما فقط خواستار احقاق حقوق ملي و مذهبي اهل سنت و بلوچ هستيم. اما آنها افراد ما را دستگير کردند. ما باز هم مبارزه [نظامي] را شروع نکرديم. با مقامات حرف زديم و گفتيم اين افراد چه کساني هستند و جرمي نکرده اند. باز توجه نکردند. افراد ما را شکنجه کردند، کشتند و ... تا ما به اين نتيجه رسيديم که هيچ راهي وجود ندارد جز اينکه دست به اقدام مسلحانه بزنيم و مبارزه نظامي را شروع کنيم. يعني آخرين راه همين بود.
شما کجا درس خوانده ايد؟ با اين مسائل چطور آشنا شديد؟همين جا. در زندگي. ما ديديم که هيچ کس از حق ما دفاع نمي کند. يک روزنامه نگار را مي گيرند دنيا برايش بسيج مي شود، ولي مسائل ما اصلا پيگيري نمي شود. يک نفر را گرفته اند سي. دي داشته دستش را قطع کرده اند. همين امروز يکي را گرفته اند که سي دي تاسوکي داشته، ناخنش را کشيده اند. بالاخره اينها قوم ما هستند. آيا ما چاره اي جز جنگ داريم؟ اينها در منطقه ما نسل کشي راه انداخته اند. آدم ها را فقط به جرم بلوچ و سني بودن مي کشند. ما چه سياست ديگري مي توانيم در برابر اينها اتخاذ کنيم. اينها راهي در چارچوب دموکراسي براي ما نگذاشته اند. هويت ملي و مذهبي ما را زير پا گذاشته اند و آن وقت مي گويند ما تجزيه طلبيم. نه.ما تجزيه طلب نيستيم. اگر تجزيه طلب بوديم حاضر به مذاکره نمي شديم. البته مذاکره هم نه با اينها. اينها قابل اعتماد نيستند. ما خواستار مذاکره در حضور سازمان هاي رسمي بين المللي هستيم. مذاکره در خانه و بيابان، مفيد نيست. اعتماد نداريم. اينها زير قول شان زده اند و مي زنند.
الان چند تا گروگان داريد؟6 نفر از تاسوکي هستند، يکي هم احمد شيخي، عضو عاليرتبه بسيج .
اين آخري که کشتيد که بود بالاخره؟ جوان بود؟ کاره اي بود؟ کي بود؟حميد رضا کاوه بود. سرهنگ آگاهي. فرمانده گارد ويژه. نمي دانيد چه کارهايي کرده بود.
پس گروگان ها را شناسايي کرده بوديد؟بله، بعضي ها را شناسايي کرده بوديم. البته هدف فرماندار و استاندار بودند که فرار کردند. حالا مرتب مي گويند ما اشرار و قاچاقچي هستيم. انکار نمي کنم در بين قوم ما قاچاقچي هم هست، اما بايد ببينند چرا اين مردم قاچاق مي کنند. چرا اينها بايد مردم را از بلوچ ها متنفر کنند، در حاليکه بلوچ هم يکي هست مثل بقيه ايراني ها فقط دستش به دنيا بد نيست. کسي صدايش را نمي شنود.
مي شود با اين گروگان ها حرف زد؟[ مکث مي کند] بله. 6 ساعت ديگر زنگ بزنيد. درست 6 ساعت ديگر.
گفت و گوي 6 ساعت بعد
دوباره تلفن زنگ مي خورد. آيا گوشي را بر مي دارند؟ بر مي دارند. عبدالمالک است.
بياييد با اين حرف بزنيد.
سلام عليکم
سلام. شما؟امير هستم. امير هراتي.
شما را کي گرفتند؟25/12 داشتم از زابل مي آمدم زاهدان. در تاسوکي اسير شديم.
شما چکاره هستيد؟من افسر نيروي انتظامي هستم. 23 سال در نيروي انتظامي خدمت کرده ام.
افسر؟بله. در زاهدان خدمت مي کنم.از زابل داشتم مي آمدم. با ماشين شخصي بودم. اينها فکر کردند من نظامي هستم، مرا گرفتند. [صدايش مي لرزد]
الان در چه وضعيتي هستيد؟از نظر روحي خيلي خوب هستم. برخورد برادران با ما خيلي خوب است. غذايي که درست مي کنند اول براي ما مي آورند، بعد خودشان صرف مي کنند. ما خيلي راضي هستيم. خدا را شکر. برخوردشان با ما خيلي خوب است و از اين بابت هيچ نگراني نداريم.
از چه بابت نگراني داريد؟[بغض در صدا پيدا مي شود] ما مي خواهيم برگرديم پيش خانواده خودمان. اگر درخواست اين برادران را انجام دهند ما هم بر مي گرديم پيش زن و بچه مان.
اگر الان مسئولين صدايتان را مي شنيدند، به آنها چه مي گفتيد؟ [صدا رنگ التماس مي گيرد] عاجزانه درخواست مي کنم مشکل برادران جندالله را حل کنند. اينها هم زنداني دارند. چند سال است زنداني هاي اينها بلاتکليف هستند. آنها را آزاد کنيد برگردند پيش زن و بچه شان، تا ما هم برگرديم سر خانه و زندگي مان. من خودم با آقاي شهرياري حرف زدم. گفتم شما که نماينده ما در مجلس هستيد براي ما چه کار انجام مي دهي؟ در جواب من گفت: ما براي شما دعا مي کنيم. مردحسابي! اين دعا را که ما خودمان اينجا داريم شب و روز مي کنيم.
شما اهل کجا هستيد؟من اصليتم زابلي است، منتها محل کارم زاهدان است.
شيعه هستيد؟بله.
شما به عنوان يک شيعه چه احساسي به سني ها داريد؟والا اينها برخوردشان، نمازشان، احکام شان صد درجه از ما بهتر و دقيق تر است و به موقع تر.
آقاي هراتي، چند تا بچه داريد؟[صدايش رنگ اشک مي گيرد] خانم من 5 تا بچه دارم.3 تا دختر، 2 تا پسر. پسر دانشجو دارم.
اسم شان چيست؟پسر بزرگم ميثم هراتي است. دانشجوست. پسر ديگرم سوم راهنمايي است، احسان هراتي. دخترم اول راهنمايي است، نسترن هراتي. يک دختر ديگر دارم کلاس چهارم دبستان است، محبوبه هراتي. و يک کوچولوي ديگري هم دارم. دو سال و نيمش است. در خانه است.
پيام و تقاضاي شما چيست؟عاجزانه در خواست مي کنم، شما را به آن خدايي که همگي قبولش داريم، خواست برادران را انجام دهيد تا ما سر خانه و زندگي مان برگرديم. ما گناهي نکرده ايم. چرا زنگ مي زنند مي گوييد اينها را بکشيد، شهيد کنيد؟ خدا را خوش مي آيد؟
يعني مسئولين به اينها مي گويند شما را بکشند؟بله. مي گويند اينها را بکشيد، ما شهيد زياد داريم. آخر اين درست است؟ از نظر انسانيت اين حرف واقعا درست است؟
شما دوست داريد اين طوري شهيد بشويد؟ اين اسمش شهادت است از نظر شما؟نه. من قبول ندارم. به هيچ عنوان. به هيچ عنوان.
در کجا شما را نگاه مي دارند؟ در کدام کشور هستيد؟مشخص نيست. فکر کنم کوه هاي بلوچستان باشد. ولي چون چشم هاي ما را بسته بودند ما نمي دانيم ما را کجا آورده اند.
آقاي هراتي، احساس يک اسير چيست؟ما مي خواهيم اين مشکل حل بشود. ما الان پنجاه و چند روز است که اينجا به اين اميد نشسته ايم که زنداني هاي اينها آزاد بشوند و ما برگرديم سر خانه و زندگي مان. ولي زنداني اينها را آزاد نمي کنند. اينها را سر مي دوانند. مردم بيگناه را اذيت مي کنند. مي کشند. خواسته ما اين است که چهارتا زنداني اينها را آزاد کنند تا ما برگرديم.
پرسيدم احساس يک اسير چيست؟ما مي خواهيم بر گرديم پيش زن و بچه مان.
فکر مي کنيد اگر آنها حرف اينها را گوش نکنند، اينها شما را مي کشند؟بله. صد در صد.
مي دانيد چه جوري مي کشند؟[سکوت] نمي دانم. نه. ولي اگر اين کار نشود صد در صد ما را مي کشند. شما را به خدا صداي ما را به گوش مسئولين برسانيد. ما گناهي نکرده ايم. صداي ما را به گوش همه برسانيد. کاري کنيد خواسته هاي برادران جندالله و خواسته ما انجام شود.
اميدوارم. از او خداحافظي مي کنم. انگار به سيم تلفن چسبيده. مي رود. يا او را مي برند. نمي دانم. سکوت سنگيني حاکم مي شود.
آقاي ريگي، هستيد؟
[صدايي گرفته] بله.
عجب شرايط سختي است. نه؟بله سخت است.
هر دو طرف در وضع بدي هستند
.کاملا طبيعي است. ما هم از حال اينها که اينجا اسير هستند، رنج مي بريم، هم از حال ملت خودمان که آنجا تحت شکنجه و آزار قرار دارند. همين امروز به من خبر دادند که ريخته اند به خانه هاي مردم. زن ها را گرفته اند. مردم بيگناه. ما حتي به دولت گفتيم شما خودتان را با مردم بيگناه نگيريد. بگذاريد اين جنگ بين ما و شما بماند. ما نظامي هستيم، شما هم نظامي هستيد. همديگر را مي توانيم بالاخره تحمل کنيم. ولي در اين ميان يک ملتي از شيعيان و فارسان در منطقه هستند و يک ملتي از اهل سنت و بلوچ که هر دوهم بيگناه و بي سلاح و بي دفاع هستند. ولي اينها چون زورشان به ما نمي رسد، خشم، دشمني، کينه و عداوت خود را روي مردم بيگناه خالي مي کنند. اصلا آنها ما را نه فقط مسلمان، که اصلا انسان هم نمي دانند. به خدا قسم ما در منطقه مشکلاتي داريم که فکر نکنم در هيچ گوشه دنيا باشد. الان وضعيت اقتصادي بسته است، مردم نمي توانند کار وبار کنند. 50 هزار 60 هزار نفر از مردم بلوچستان طريق ارتزاق شان فقط مرزهاي پاکستان و افغانستان بوده که آنها را مسدود کرده اند. مردم را با دو تاقه پارچه مي گيرند به رگبار گلوله مي بندند. مردم با دو تا صندوق مرغ از پاکستان مي آيند آنها را مي گيرند. پس چکار کنند؟ مردم ناچارند. براي امرار معاش ناچارند. وقتي همه اين راه ها را مي بندند مردم طرف دزدي و فساد و اعمال ناشايست مي روند. يعني حکومت خودش مي خواهد مردم اينطور باشند، براي اينکه مي خواهد اهل سنت سرکوب شوند، از بين بروند.
مسائل ريشه اي تر است. مي خواهيد با چهار گروگان حلش کنيد؟نه. ما اين عمليات را کرديم و از دولت خواستيم بيايند مسئله را ريشه اي حل کنند. اما آنها جواب ما را با منطق زور مي دهند. 22 هزار نيرو فرستاده اند به منطقه و هر که را سر راهشان مي بينند مي گيرند و مي زنند و مي کشند. هيچ کس هم در دنيا صداي ما را نمي شنود. کجا هستند اين سازمان هاي حقوق بشري؟ چرا صداي ما را نمي شنوند؟
آقاي ريگي، مطمئن هستيد که دست اينها به شما نمي رسد؟ما مطمئن هستيم.
از کجا؟از اينجا که ما در درگيري هاي زيادي اين ماموران را تجربه کرده ايم. اينها ادعاهاي بزرگ بزرگ مي کنند، ولي در عمل اين طوري نيست. در يک درگيري با ما 200 تا ماشين آوردند با 1700 تا نيرو. از زمين و هوا هم حمله کردند. حمله از 7 صبح شروع شد تا 5/4 ما نگفتيم آتش بس. خود دولتي ها زنگ زدند که بگذاريد ما جنازه هايمان را جمع کنيم. ما اينها را کاملا مي شناسيم، قدرت شان را مي دانيم. دست شان به ما نمي رسد، به مردم بيگناه مي رسد.
براي اينکه شما مي توانيد حمله کنيد و بعد برگرديد پاکستان.نه. آنها به خاطر اينکه افکار عمومي را قانع کنند، و چون از شرمندگي جواب ديگري ندارند بدهند، اين چيزها را مي گويند. ما آن شبي که عمليات شد در کمال آرامش از صحنه عمليات بيرون آمديم، رفتيم افغانستان ـ و نه پاکستان ـ و بعد هم برگشتيم به خاک ايران. مقامات افغان هم اين را گفتند، ولي اينها چسبيده اند به پاکستان. من انکار نمي کنم. بسياري از افراد ما در خاک پاکستان هستند. خانواده ها و کساني که مجبور به فرار شده اند. با زن و بچه ها. ولي افرادي که کار عملياتي مي کنند در خاک ايران هستند.
يعني شما الان در خاک ايران هستيد؟ من؟
بله.من در خاک ايران هستم.
آقاي ريگي! رابطه شما با ايران چيست؟ دنبال بحث جدايي هستيد؟اگر آنها به خواسته هاي ما توجه نکنند و سياست هاي شوم خود را در منطقه اجرا کنند، تا وقتي هستند ما با آنها همين وضع را داريم. الان اينجا شيعيان مي توانند عقايد خود را علنا اعلام کنند، ولي اگر اهل سنتي بلند شود و نکته کوچکي بگويد او را مي گيرند و گوشه زندان مي خوابانند. وضع معيشت مان هم که اين است. ما در چنين وضعيتي اصلا نمي توانيم زندگي کنيم. اين زندگي نيست. ما به اين نتيجه رسيده ايم که مرگ به اين زندگي ترجيح دارد.
من پرسيدم رابطه با ايران. شما خود را ايراني مي دانيد؟بله. ما ايراني هستيم. ايران وطن ماست، آب و خاکش متعلق به همه ايرانيان است. ما نمي خواهيم وحدت ملي و يکپارچگي از بين برود. من خودم مستقيم و بدون هراس با همه مقامات حرف مي زنم. گفته ام که ما نمي خواهيم وضع منطقه خراب شود، آن هم در اين شرايط و موقعيتي که ايران در آن هست. ولي اگر اين سياست ها در مورد ما اعمال شود ما مجبوريم سياستي را انتخاب کنيم که ما را به پيروزي نزديک مي کند. اگر شما با زور به ماجواب بدهيد، از نظر ما هيچ فرقي بين شما و يک بيگانه نيست. اين را صراحتا گفته ام، ولي اينها فکر مي کنند وقتي ما از مذاکره حرف مي زنيم، براي اين است که ضعيف هستيم. آنها همه را مثل خودشان مي دانند. آنها چون خودشان هر وقت ضعيف هستند حرف از مذاکره مي زنند، فکر مي کنند بقيه هم همين طورهستند. ولي ما ضعيف نيستيم. به خاطر برخي مصالح سياسي، اجتماعي و منطقه اي؛ و به خاطر اينکه ما ايراني هستيم و نمي خواهيم مشکل ايجاد بشود، مايل به مذاکره ايم.
فکر مي کنيد آنها زندانيان شما را آزاد کنند؟ به نظر نمي آيد.مهلت ما الان تمام شده. البته از اين مهلت چند روزي هم بيشتر صبر مي کنيم، اگر حل نشد دست به اقدام ديگري مي زنيم و افراد بزرگ تري را مي گيريم. از آدم هاي اصلي شان مي گيريم. آن وقت معامله مي کنند

تروریست یا مبارز آزادی


رژیم و رسانه هایش پس از دستگیری رهبر مقاومت و انتفاضه بلوچستان سعی کردند که چهره ای دیگر از مقاومت بلوچستان ارائه دهند و حقایق را مخفی کنند و بدون پرداختن به علل توسل مبارزان اهلسنت به مقاومت مسلحانه به مبارزان نسبت ترور و خشونت دادند تا شاید بتوانند در افکار مردمان خود تاثیر بگذارند زیرا که دیگر مردمان به خوبی حقایق را می دانند و دروغهای رژیم و صحنه سازیهای رژیم هیچ تاثیری بر افکار آنها ندارد.
بنده بنابر مصروفیتهای زیاد نتوانستم در این مورد چیزی بنویسم امشب اندکی از مظالم و ستمهای رژیم و ایادی زابلی اش را برای خوانندگان تشریح می کنم که بدانند خشونت از کی و چرا شروع شد؟
چرا جوانان اهلسنت سلاح بدست گرفته راهی کوه وبیابان شدند؟
چرا مقاومت مسلحانه را شروع کردند؟
چرا جوانان بلوچستان زندگی آرام خود را در شهرها ترک کرده و هزاران مشکل را به جان خریدند؟
آری این جنایت متجاوزان و زابلیها بود که جوانان را وادار به قیام کرد
این اهانت به دین و مقدسات مردم بود که جوانان را راهی کوه و بیابان کرد
این تحقیر و تذلیل مردم بود که سلاح بدست جوانان داد
این حکومت یک عده ارازل و اوباش زابلی بود که مردم را به تنگ آورد و وارد صحنه کارزار نمود


جنایت و کشتار و قتل عام و تجاوزبه زنان و دختران بلوچ در نصرت آباد و حصاروئیه بود که خشم جوانان را برانگیخت.

جنایت وحشیانه زابلیها در گورناک که خانه های مردم و مسجد و مدرسه روستا با خاک یکسان شدند بود که قلوب را جریحه دار نمود و جوانان را وادار به نبرد و مبارزه کرد.

گلوله باران و بمباران نمازگزاران مسجد مکی که بعد از تخریب مسجد اهلسنت در مشهد در برابر مسجد مکی تجمع کرده بودند و شهادت دهها جوان و پیر در این حادثه المناک از دیگر شرارتهای رژیم و مزدورانش در بلوچستان علیه اهلسنت بود.

تحقیر فرهنگ و توهین به مقدسات اهلسنت پخش نمودن سریالها و فیلمها موهن علیه محبوب ترین شخصیتهای اهلسنت بود که جوانان را وادار به قیام نمود.

ترور و زندانی نمودن علما و اندیشمندان اهلسنت و تخریب و توهین به آنها بود که راهی جز برداشتن سلاح پیش جوانان نگذاشت.

هنوز هم خون مولوی عبدالملک و مولوی عبدلناصر و مولوی یارمحمد و مولوی الهیاری و دکتر کاظمی و دکتر احمد صیاد و شیخ ضیائی و مولوی نعمت الله و مولوی عبدالحکیم و مولوی موسی فریاد انتقام سر می دهند.

تجاوز به ناموس دختران و زنان بلوچستان بود همچون تجاوز به دختر 12 ساله کنارکی و تجاوز به سه دختر دانش اموز در بمپور افشا شدندکه غیرت جوانان را به نبرد فراخواند و هیهات منالذلة سر دادند

جدا از اینکه مردم بلوچ در سرزمین خود هیچ حقی در تعیین سرنوشت خود ندارد و حتی برای نفس کشیدن باید از زابلیها و تهرانی ها گدائی کنند !

چرا و چرا و چرا؟

آیا این سرزمین از آن ملت بلوچ نیست ؟

آیا نباید جوانان این سرزمین بر سرنوشت خود حاکم شوند؟


این همه ظلم و ستم و تجاوز بود که بالاخره صبر جوانان صبور و شریف این دیار را لبریز نمود و آنان را به پاسخگوئی واداشت و آنان را وادار کرد تا در پاسخ خشونت بپاخیزند تا خود نظاره گر مرگ تدریجی خود نباشند.

آنان نه برای اعدام بلکه برای نجات از اعدام بپا خواستند

آنان برای کشتن نه بلکه برای نجات از کشتن قیام کردند

آنان برای خونریزی نه بلکه برای نجات از ریختن خون هموطنان خود جان خود را فدا نمودند.

آنان بپا خواستند تا پای اهریمنان را از سرزمین بلوچستان قطع نمایند و در سرزمین خود آزادانه زندگی کنند. چگونه است که اگر فلسطینی برای نبرد با متجاوزان و جنایتکاران قیام می کند مبارزه می کند و مقاومت می کند اما اگر ما بپاخیزیم تروریست هستیم ؟

نه دیگر این اداها تاثیری ندارد و تنها راه امنیت و صلح و آرامش منطقه دادن حقوق مردم به آنها می باشد ورنه نبرد و جنگ ادامه دارد...


و تاسوکی آغاز این نبرد بود که با قطع پای متجاوزان و جنایتکاران آغاز شد و این نبرد را نهایتی جز پیروزی حق بر باطل و آزادی و سربلندی مردم بلوچستان نیست و نخواهد بود و عبدالمالک رهبر این انقلاب است و امروز تبدیل به رمز مقاومت علیه ظلم و استبداد و تجاوز و توهین شده است و رژیم هر چند علیه او بگوید همان اندازه بر محبوبیت وی در بین جامعه اهلسنت و ملت ستمدیده بلوچ افزوده می شود،عبدالمالک راه قیام را نشان داد ، روش مبارزه را نمایاند، درس مقاومت داد، او در قلب هر مسلمانی جای دارد، او در قلب ملیونها انسان آزاده جای دارد و رژیم تا هزار سال هم نمی تواند او را از قلب مظلومان بزداید و هر سخنی علیه او وی را محبوب تر و محبوب تر می کند واقعا آنان که از نزدیک او را دیده اند می دانند که او اسطوره ایمان و توحید ، عقیده راسخ و جهاد ، مبارزه و مقاومت است و الان دشمن هم از نزدیک او را می شناسد و می داند که او کیست اما بغض و عداوت و کینه دلهای روافض را فرا گرفته است و به آنها فرصت فکر کردن و اندیشیدن نمی دهد. راه عبدالمالک تا پیروزی و عزت اهلسنت و مردم بلوچ ادامه دارد و سربازان ایمان با تجدید سازماندهی و تجدید ایمان به مبارزه و مقاومت ادامه خواهند داد .


دلاور بلوچ